افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. (کوروش کبیر)
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان آدم و حوا|گیسو پاییز کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان آدم و حوا|گیسو پاییز کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان آدم و حوا|گیسو پاییز کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان آدم و حوا|گیسو پاییز کاربر انجمن نودهشتیا

نویسنده: گیسو پاییز کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه، اجتماعی خلاصه: نمی دانی که لبخندت خلاصه اي از بهشت است و نگاه به بند کشیده ات ، شریف ترین فرش پهن شده براي استقبال از دلم ، که هوایی حوا بودن شده …. باور نمی کنی که من از ملكوت نگاه تو به عرش رسیدم …. حرف هاي تو بارانی بود که زمین لم یزرع دلم را به بهاري سبز و شكوفایی مهمان کرد …. هرچقدر می خواهی آدم باش … فرقی نمی کند در بهشت باشی یا رانده شده اي به زمین .. من به هوایت حوا می مانم … خودت بگو ! حوا را چه به مجنون شدن ! چه *** از من باشد چه تو ، محكومیم به تنها قانون بی قانون دنیا ؛ جاذبه ي عشق … بیا تا در خلوتمان یكدیگر را زمزمه کنیم ! …کف پام به قدري درد می کرد که دلم می خواست فریاد بزنم . کف پام تیر می کشید و دردش رو تا بالاي زانوم حس می کردم . کل کفش فروشی هاي شهر رو پشت سر گذاشته بودیم تا بتونم کفشی متناسب با لباسم پیدا کنم . البته این کار همیشه م بود . مگه می شد مارال از خیر خوشتیپی بگذره ! برام مهم نبود که عروسی جدا برگزار می شه . گرچه که اگه مختلط بود بیشتر دوست داشتم . ولی خوب عروسی برادرم بود و من بیشتر از هر زمان دیگه پر از ذوق و شوق بودم . به خصوص که همین یه برادر رو داشتم و هزارتا امید و آرزو براي عروسیش . منم که یكی یه دونه خواهر داماد . نمی شد که از همه ي دخترا ي مجلس سر تر نباشم ! صداي شماتت بار مامان بلند شد : اِ آخه دختر مگه کفش باید چه مدلی باشه تا تو بپسندي ؟ یكی رو انتخاب کن دیگه . پا برام –مامان نموند . با دلخوري سرم رو به طرفش چرخوندم و گفتم : . خوب چیكار کنم ؟ هیچكدوم رو نپسندیدم . بیشتر مدلا قدیمیه–من مامان به حالت تأسف سري تكون داد . چون تو از این مدل کفشا زیاد داري پس یعنی –مامان مدلش قدیمیه ؟ با لحن مطمئنی گفتم : بله . من الان دو ماهه کفش نخریدم . کفشی که مدل کفش دو ماه پیش من باشه پس قدیمیه . من –من دنبال یه مدل بهتر و قشنگ تر می گردم . مامان دوباره سري تكون داد و به مغازه ي کفش فروشی اون طرف خیابون اشاره کرد . . مارال بریم کفشاي اونجا رو هم ببین . شاید یكی رو پسندیدي –مامان “باشه ” اي گفتم و دنبال مامان راه افتادم . بالاخره بعد از اون همه گشتن یه کفش قرمز همرنگ لباسم گیرم اومد . از خوشحالی روي پا بند نبودم . همونی بود که می خواستم . یه صندل پاشنه ده سانتی که روش پر از نگین بود . روي پاشنه ي کفش هم پنج تا نگین کار شده بود

دانلود فایل pdf

*

code


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است