به عهد و پیمان خود وفا کنید (قران کریم)
خانه » رمان جدید » دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

دانلود رمان خانه سیاه هست کاربر نودهشتیا

انجمن نودهشتیا

دانلود رمان جدید ایرانی

قسمتی از از رمان: نسخه ندارم. خودم پزشک هستم و کارتم را روی پیشخوان گذاشتم، دوباره گوشی را به گوشم چسباندم و گفتم: ازهار لطفا از توی اتاقم دو تاتی شرت و پیرهن و شلوار بنار روی تخت تا من بیام…، جواب آخرتو الان بگو بعدا که اومدم تعریف کن برام. – باشه برات یه ساک آماده می کتم، جواب آخرم… خوب هرچی شما بگین دیگه. – شرط می بندم الان کلی قرمز شدی،
– داداشی». اصلا تو کجا می خوای بری این موقع سالی ؟
– یه سفر ضروریه… تا برگردم شوهر تکنی بریا،
– بیش تر از سه روز طول بکشه بهت قول نمیدم. و ختدید… متصدی داروخانه فیش هزیته را به دستم داد. هزیته اش را با کارت حساب کردم و مهر پرداخت شد روی آن خورد. – ازهار می دونی وقتی می ختدی همه ی دنیای من می شی؟ هروقت و هرجایی که به مشکلی برخوردی می تونی رو من حساب کنیم، ایتو همیشه یادت باشه…تو هر حالی و شرایطی من بیشتت می ایستم. – تو چرا اینجوری شدی؟ حسی می کتم صدات غمگینه. پشت رل نشستم و پالاستیک داروخانه را روی صتدلی عقب گذاشتم و گفتم: چیزی نیست عزیزم. دارم میام خونه، می خوام را تدگی کتیم. خداحافظت.
۔ منتظر تیم* از قنادی نزدیک بیمارستان کیک کم خامه ای گرفتم و داخلی ماشین گذاشتم. ماشین را جلوی در خانه پارک کردم و کیک به دسته دو زنگ پشت سر هم زدم و در کوچک خانه را باز کردم. ازهار جلوی در ساختمان منتظر ایستاده بود و صورتش از سرما قرمز شده بود.
– سلام داداشی».این چیه دستت. – سلام وروجک.». دیگه داری شوهردار می شی، گفتم به متاسبات راحت شدن از دستت کیک بگیرم.

 

دانلود فایل pdf

 

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است