مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ (کوروش کبیر)
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان روز های تلخ من|کاربر نودهشتیا ayda hmy

دانلود رمان روز های تلخ من|کاربر نودهشتیا ayda hmy

دانلود رمان روز های تلخ من|کاربر نودهشتیا ayda hmy

دانلود رمان روز های تلخ من|کاربر نودهشتیا ayda hmy

نویسنده: ayda hmy ژانر:عاشقانه خلاصه: آیدا دختری شیطون و اذیت کار که عضو یه اکیپ دختر و پسر میشه به بهشاد دل میبنده و بهشادم پسری با احساس و با سوپرایزاش آیدا رو شیفته ی خودش میکنه اما این عشق و خوشی دووم نمیاره و… مقدمه خسته نباشی سرنوشت روزها یکی پس از دیگری به پایان میرسند و در پی روزها عمر من خسته نباشی سرنوشت میبینی دست در دستان تو تمام راه رت بیراهه رفتم شنیدم کسی میگفت چشمانت را ببند اعتماد کن ولی افسوس به قیمت تمام روزهای رفته چشم هایم را بستم اعتماد کردم… بهای سنگینی داشت اعتماد هنوز درگیر زخمایت هستم من- مامان خوابم میاد میشه اون لامپ لعنتیو خاموش کنی؟ مامان- باشه خب الآن خاموش میکنم وایسااا اینقدرم جیغ جیغ نکن -خب شب بخیر مامی -شب بخیر دخترم اَه بازم این زنگ گوشی صداش دراومد میمرد یکم دیرتر زنگ میخورد؟!من خوابم میاد خب! مامان- آیداا پاشو دیگه دختر مگه نمیخوای بری مدرسه؟ جواب مامانمو ندادم که یکم بعد وارد اتاقم شد… عهه تو که هنوز خوابی بلند شو دیگه الآن آقای آسایش میاد – مامان خودمو به بیحالی زدم و با صدایی که انگار از ته چاه درمیومد گفتم: -وااااای مامان اصلا حالم خوب نیست …گلوم خیلی میسوزه …سرمم خیلی سنگینه اصلاَ نای بلند شدن ندارم فکر نکنم بتونم برم مدرسه! مامان- تو که دیشب حالت خیلی خوب بود به زور از پیست رقص جمعت کردم آوردمت خونه! -مادر من اون واسه دیشب بود…الآن دارم تو تب میسوزم بیا نگاه کن… اصلا فکرشو نمیکردم بیاد نگاه کنه ببینه حرارت بدنم چقدر هست…اومد جلوموهامو کنار زد دستشو گذاشت رو پیشونیم بعد یکم مکث گفت: -تو که حالت از من بهتره!!پاشو…پاشو ببینم این کلکارو واسه کسایه دیگه پیاده کن ما خودمون یا د همه میدیم… -به جون ساحل (دوست صمیمیم) راست میگم…از درون دارم میسوزم… -من که حالا میدونم تو تنبل شدی و حوصلت نمیشه بری مدرسه و خوابت میاد و از همه مهمتر امتحان داری

دانلود فایل pdf

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است