باورها و ارزش‌ها، بهترين راهنما و مشاور زندگي شما هستند.(آنتوني رابينز)
خانه » رمان اکشن » دانلود رمان مام وطن,ساده ,سرسخت ,سرباز|محسن خدایاری

دانلود رمان مام وطن,ساده ,سرسخت ,سرباز|محسن خدایاری

دانلود رمان مام وطن,ساده ,سرسخت ,سرباز|محسن خدایاری

دانلود رمان مام وطن,ساده ,سرسخت ,سرباز|محسن خدایاری

نام کتاب : مام وطن ,ساده ,سرسخت ,سرباز (محمد قیم = )محسن خدایاری mohi.ellyنویسنده : موضوع : درام.اکشن.هیجانی خلاصه : مردی که زنش از دست داده … جریان از خوابای اشفته شروع میشه که از تلخی گذشته است پی یه راز بزرگه که از کوچیکی ازش مخفی … خودش مونده خودش و یه بچه دو ساله … وقتی… فقط خودش میدونه و باباش … میخوات بفهمه اون چیه و میفهمه ولی به هیشکی نمیگه …شده .انتظارش… میفهمه باهاش کنار میاد و زمان میگذره و زندگیش سرو سامان میده و منتظر میشه اون ادم … پایان پیدا میکنه و الان وقت کاره کاری که وقتی میری برگشتنت دست خودت نیست منم محمد افروختهی… هر جور که بخواد … خودش میگذره … همیشه برای زندگی کردن طی کردن اون مهم نیست خودش معلوم میکنه سرنوشتش چی میشه حتی … نه،اگه کسی جرئتشو داشته باشه انتخاب میکنه اینجا مثل برگه ازمون نیست که چهار تا گزینه …!! سخته نه؟ … انتخاب یه دوراهی … اگه بره ته جهنم اینجا دیگه خبری از تقلب نیست،خبری از کمک و … و شک تا حد مرگ … .فقط دوتا … داشته باشه این زندگی فردیه … تو این دوراهی باید خودتو نشون بدی … انتخاب بین عقل و عشقه … ظاهر نیست تو کارش موفق بوده ولی تو … حالا داره افسوس میخوره … که وقتی عقلو انتخاب کرد عشقش رفت … مردی در لباس نظام توی زندگی بی نظم و نظام … زندگیش نه ————————————————- 21 /2 /1379 همه چی از یه کابوس شروع شد که توی یه روز بارونی که اسمان به شکل تیره شده بود.جمله ی به زبون اوردم :اشکای من دل سنگ اب میکنه دل کوه خون میکنه ولی میدونم لب تورو خندون میکنه. ماهی میشد که هر شب این خواب می دیدم که توی یه جای بی انتها در یک 7 دست خودم نبود روز بارونی این جمله به زبون می اوردم و مثل همیشه سارا بود که از خواب بیدارم میکرد که باعث ترس خودشم میشد. -باز خواب دیدی؟ نفس عمیقی کشیدم گفتم:اره -خب این دفعه چی بود

دانلود فایل pdf

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است