هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷
خانه » دانلود رمان » دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا
دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا

دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا

دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا

دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا

دانلودرمان حیف روزای رفته نودهشتیا

نام رمان: حیف روزای رفته

نویسنده: فاطمه رنجبر کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: عاشقانه

 pdfتعداد صفحات : ۳۲۲

apk تعداد صفحات: ۶۳۶

خلاصه رمان:

مهلای قصه ی ما دختریه با دلی پاک و ساده، دختری که عشق را تجربه نکرده، بخاطر برادرش درسش را هم ادامه نداده، برادری که پر از تعصبه ولی قلب مهربون داره.فقط چون عشق نافرجام داشت از زندگی خواهرش می ترسید.دخترک قصه ی ما از زندگی کسل کننده ش خسته شده و دنبال هیجانه این وسط یه رفیق شیطونیم داره که بیشتر تحریکش میکنه، وبالاخره وسوسه میشه عاشق میشه ولی یه مشکلاتی سرا راهش قرار می گیره که باورشو از عشق از دست میده ولی….. پایان خوش

رمان حیف روزهای رفته یکی از پرطرفدارترین رمان های انجمن نودهشتیا می باشد.

برای حمایت از نویسنده رمان را خریداری کنید.

بخشی از رمان:

مهلا پشت پیراهن رادمهر را گرفته بودوهی سرش را بیرون میاورد و با ادا و شکلک در آوردن موجب خنده جمع شده بود.
رایان_ زن داداش به نفعته خودت بیای بیرون از سنگرت وگرنه ما میایم جلو،،،
رادمهر_ بفرما باز تو ازش دفاع کن؟ حقش نیست سرش رو بکنم زیر آب؟
_ رایان از الان خودتو مرده بدون چون شدم دشمنت.
رایان _ تو فعلا از سنگرت بیا بیرون بعد تهدیدم کن،،،
مهلا از پشت رادمهر بیرون امد با رادمهر و سینا شروع کردن به آب پاشیدن همه حسابی خیس خیس شده بودند، نیمی از مسیر را رفتن ،کنار تورلیدر و بچه ها که برای استراحت نشسته بودن، نشستن.
مهلا کنار دخترها نشست ،سینا و رادمهر هم پشتشان مثل بادیگارد ایستاده بودند.
_ چرا نمیشینین؟
رادمهر_ خوبه چون خیسم نمیتونم بشینم.
_ پس تو هم مثل من چندشت میشه؟

رایان_ اره الان ذوق کنُ بگو وای چه تفاهمی عشقم ،ولی یه پله ازت بالاتره یکبار خواب بود،هر کار کردم بیدار نمیشد، دیدم یه لیوان آب کنار تختش بود، ریختم روش،یهو مثل عزرائیل شدقیافش، چشمت روز بد نبینه اگه اون قیافشو میدیدی عمرا اگه نگاش میکردی چه برسه رفاقت!
همه بلند خندیدن و رادمهر گفت:
رادمهر_ غلط کردی یه لیوان بود یا یه پارچ؟
_ وای واقعا رایان!من اگه جاش بودم الان مرده بودی،،،
رایان_ هِه ،خوش خیالی فکر میکنی هیچکار نکرده؟نامرد منو انداخت تو انباری که پر از تار عنکبوت بو،د منم از ترس سگ لرز میزدم دوساعت اون تو بودم، آخرم اگه بابام نبود این ظالم و خواهر ظالمتر از خودش بیرونم نمیاوردن.
_ امروز بهم ثابت شد هر بلایی سرت بیاد حقته.
رویا_ خاک بر سرت ببین مهلام یه روزه شناختت،،،

رایان_ تو حرف نزن خواهر سیندرلا،،،
رویا_بلند میشما!
رایان_ نه تو رو خدا ،ببین خودمو خیس کردم،والا همینم مونده اینم ما رو تهدید کنه،
دیگه همه مُرده بودن از خنده رادمهر نگاهش به روبرو خورد به پسری که روبرویشان ایستاده بود وبه دخترها زل زده بود چشم از آنها بر نمیداشت رادمهر به سمتش رفت مهلا که حواسش به رادمهر بود رد نگاهش را گرفت متوجه پسر روبرو یش شد و فهمید قضیه از چه قرار است رو به سینا کرد و گفت:
_ سینا بدو تا دعوا راه ننداخته؟
سینا_ حقشه بذار بفهمه چشماشو باید درویش کنه وقتی میبینه ما بالاسرتونیم دیگه نگاه کردنش واسه چیه،،،
_ وای تو که کله خرتر از اونی.
مهلا بلند شدو سمت رادمهر رفت سینا با بچه ها دنبالش راه افتادن.
رادمهر_ هی مرتیکه دوتا کنارتن، چشمات باز هرز میره، اگه نمیتونی مواظب باشی بگو برات درشون بیارم.

پسر_ برو بابا،خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه اُمل، در گوشم وز وز نکن اذیتم میکنه.
رادمهر یقه پسر را گرفت و مشتی حواله صورتش کرد، سینا که دلش خنک شده بود رادمهر را کنار کشید پسر خواست بسمت رادمهر برود که جلویش را گرفتند، تورلیدر گفت:
تورلیدر_ آقای سهیلی اینجا چه خبره ؟دوباره که درگیر شدین؟ اوندفعه هم بهتون تذکر داده بودم.
سهیلی_ مثل اینکه چشمتون مشکل داره! این به من حمله کرد مثل روانیها،،،
رادمهر_ مرتیکه هیز چشمای کور شدتو درویش کن، کسی باهات کاری نداره عطشت با یکی دوتا رفع نمیشه؟چندتا دیگه میخوای؟
تورلیدر_ این بار آخر بهتون تذکر میدم.
رو به رادمهر کردو گفت:
تورلیدر_ به شما هم همینطور ،میتونستین به من بگین من خودم باهاشون برخورد میکردم.
سهیلی رو به دخترا گفت:
سهیلی_ بیاین بریم بابا با چندتا اُمل پاشدیم اومدیم بیرون که چی بشه؟

رمان حواسم نیست از همین نویسنده در انجمن سایت در حال تایپ می باشد.

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا

 

 

 

 

50,000 ریال – خرید
دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

باکس دانلود
    اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    درباره 90 :

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است