مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا
دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردا نودهشتیا

نام رمان: یه خاطره از فردا

نویسنده: مریم سلطانی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۷۳

خلاصه رمان:

ستاره ها در آسمان میدرخشند…   ابرها میرقصند وبادها میوزند…   همه خواب هستندورویاهای شیرین شان را در خواب واقعی میبینند!!..
من بیدار هستم وجغدهای شب بیدار…   نمیدانم به کدامین گناه مرا در غار آرزوها حبس کردند؟؟؟!!!!   ولی این را میدانم روزی که گفتم تورا دوست دارم…   لادن ها از خواب بیدار شدند….   آویشن هادسته به دسته به دیدارم آمدند…   تنها دلیل حبس من در غار آرزوها تو بودی!!!!….   تویی که نمیدانم کیستی واز کجا آمده ای!..

بخشی از رمان:

نمیدونم چطور شروع کنم یا اصلا چی بگم..
همه چی خیلی ساده شروع شد…ساده تر از اونچه بتونی فکرش رو بکنی..
از یه حادثه…یه نگاه…یه برخورد..
شروع شدورفت جلو وجلو وجلوترو خیلی زودهم……
غلتی زدم وبا چشمانی که هنوز مست خواب بود از پنجره ی اتاق نگاهی به بیرون
انداختم..سروصدای بقیه به وضوح از پنجره ی نیمه باز اتاق می آمد…
به شدت خوابم می آمدوحاضر نبود خواب اول روزم را با هیچ چیز دیگری عوض کنم..ولی
انگار چاره ای نبود…صدای بلند مامان که مدام ویک ریز صدام میکرد مجال ی لحظه بیشتر
خوابیدن را نمیداد…به ناچار وبا خستگی وتنی که به شدت کوفته بود از تخت پایین آمدم..کش
وقوسی به بدنم دادم وبدون آنکه لباسی عوض کنم یا شانه ای به موهای درهم وژولیده ام بزنم از
اتاق بیرون آمدم..

پیشنهاد: دانلود رمان دل من

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

اشتراک گذاری مطلب

راهنما

درباره 90 :


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است