خانه » داستان » دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا
دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا

دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا

دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا

دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا

دانلود داستان بهار در زمستان نودهشتیا

●داستان کوتاه بهار در زمستان●
نویسنده : مریم خسروی کاربرانجمن نودوهشتیا
ژانر : تراژدی | اجتماعی | عاشقانه
خلاصه :
در دنیای ما هر فصلی موقعی دارد ، بهار-تابستان-پاییز و زمستان ، هر کدام به نوبت خودشان می‌آیند و می‌روند. داستان زندگی دختری را بازگو خواهم کرد که اسیر دست زمستان شده است ، سرما تا مغز و استخوان زندگی اش نفوذ کرده و به دنبال اندکی گرما می‌گردد … اتفاقات ناخوشایندی که از کودکی به همراه این دختر بوده اند ، چه سرنوشتی را برایش رقم می‌زنند؟ یا این که می‌تواند خودش تقدیر را رقم بزند؟ در ادامه زندگی پر رمز و راز این دختر را بخوانید .

دانلود داستان عاشقانه نودهشتیا

مقدمه :
گفتم : خدایا از همه دل‌گیرم.
گفت : حتی از من ؟!
گفتم : خدایا دلم را ربودند.
گفت : پیش از من؟!
گفتم : خدایا چه قدر دوری …
گفت : تو یا من ؟!
گفتم : خدایا تنها ترینم …
گفت : پس من ؟!
گفتم : خدایا کمک خواستم …
گفت : غیر از من ؟!
گفتم : خدایا دوستت دارم .
گفت : بیش از من ؟!
گفتم : خدایا انقدر نگو من …
گفت : من توام و تو من .

ﺗﻨﻬﺎیی ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ می¬کند…
ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ می‌ساﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ .
ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ، ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ نمی شود.
ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ! ﻧﻬﺎﺭ را ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ،ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ…
ساعت ها ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ!
شب ها ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍل های ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ می شمارﯼ، ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ.
ﺗﻨﻬﺎیی ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ:
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ…!
[هنگامی که مرا دفن کردید ، روی سنگ قبرم حکاکی کنید : بِاَیِّ ذَنبِِ قُتِلَت ؟”به کدامین گناه کشته شد؟” ]
با صدای بلند ضجه زد :
بهار:

حتما بخوانید

دانلود دلنوشته دردهای مشترک

دانلود رمان خونبها

منبع:romansara.org
19+
امتیاز 3.20 ( 5 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است