خانه » داستان » دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا
دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا

دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا

دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا

دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا

دانلود داستان نامه های تمبر نخورده نودهشتیا

نام رمان:نامه های تمبر نخورده
نویسنده:سما صاد
ژانر:عاشقانه
به نام خدا
“می دانی دلبر جان!
همان اندازه که دره های پرنور و عمیق آسمان ها، عکاس ذره ذره های عاشقانه های تو و او بودند، قطرات باران نشسته در پشت شیشه حجله آبا و اجدادی ما نیز، شاهد خنده های محو منی بودند که عشق را باور نمی کردم، منی که تا تو را از نزدیک ندیده بودم عشق را به سخره می گرفتم.
اما نمی دانم چه شد که غرور و باورهای شکاکم همچو قطرات باران سر خوردند و فرو رفتند در قعر زمین!
گویی که به کل نبودند.

پیشنهاد ما

دانلود رمان حریف سرنوشت نمیشی نودهشتیا

دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج نودهشتیا

اصلا خوب شد که پی کار خودشان رفتند؛ مزاحم های لعنتی…
دور نشوم از ماجرا؛ باران که پنجره دلم را شست و غبار غرورم را زدود، توانستم تو را ببینم ای ستاره ی عشق!
ناز نگاهت را رمزگشایی کردم و خواندم! چه شعر زیبایی بود؛ دل فریب…!
و در آن روزی که باران می بارید و درختان پارک چکه می کردند، زیر سایه بان حجله ام پناه گرفتید، قفل دلم را هم شکندی و منی که تو را همیشه داخل پارک رو به رویی حجله، نشسته روی آن نیمکت صورتی می دیدم و آن زمان که تنها یک شیشه فاصله مان بود شدم نبض زیر پوستی عشق.
وای به حال دل بی جنبه ی من…!
یادت می آید در حالی که ذوب می شدی زیر نگاه او پاستیلی را از کیفت درآوردی و خوردی و وقتی به او تعارف کردی خندید و با صدای بلندی گفت:
– مگه دخترم!
و تو خندیدی و باز دل مرا ربودی!
خلاصه؛ سال ها گذشت و تو با او به قرار هفتگی ات پایبند بودی. در همین شهر و خیابان و پارک و در عصرهای چهار رنگ سال!
اما من پنیر و کره و سر شیر را دور ریختم و بزرگترین پاستیل فروش شهر شدم به امید آن که تو به خاطر پاستیل به حجره ام بیایی!
مرا روانی نامیدن! به جهنم.
دیوانه ی اصلی پدربزرگم بود که دم پارک، لبنیاتی زده بود نه من.

پیشنهاد نودهشتیا

رمان سَـــرباز اِنتقام | m@htaکاربر انجمن نودهشتیا

رمـان رســپینا | زهــرا تیمـوری کاربر انجمن نودهشتیا


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است