بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان جدید » دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا
دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

دانلود رمان آخرين برف زمستان نودهشتیا

نگاهم به حلقه ی ازدواجم افتاد که هفته ی پیش اونو همراه بقیه ی طلاهای خرید عروسیم رو میز آرایشم جا گذاشتم واز اون خونه بیرون اومدم . ع فکر می کنی این حلقه برام مصونیت می یاره؟ با دلخوری لب ورچید . ع نمی خوام نگاه ناجوری روت باشه . ل خند درد آوری رو ل م نشست . ععععع رگ غیرت ایلیاتی محمد خان عود کرده . . . یه نگاه به دور وبرت بنداز وچشماتو بیشتر واکن . تواین دوره زمونه که همه یه جورایی گرگ شدن ، فرقی بین نگاه جوروناجور نیست . تو بهتره کلاه خودت رو محکم بگیری که باد ن ره آقای ایل بیگی . نترس من هوای خودمو دارم . حواسععم هسععت کاری نکنم که تو مج ور شععی جوابگو باشععی . درضععمن اون حلقه ی لعنتی منو یاد مزخرف ترین روزهای زندگیم میندازه . روزهایی که منو با بالا ، پایین کردن چندتا سکه مث گوسععفند به تو فروختن . پس بهتره پیش خودت نگهش داری وبندازیش دست گوسفند بعدی که بابات واسه سلاخیش پای معامله می شینه . نگاهمو با نفرت از گرفتم وبه سمت ماشینم که یه پراید نقره ای بود ، پاتند کردم . همینم از صععدقه سععری اون داشععتم اما حاضععر ن ودم مث طلاهام جا بذارمش . همین که سععند به نام خودم بود واونو از اموال محمد جدا می دونستم برام کافی به نظر می رسید . گوشیم دوباره زنگ خورد . این ار خاله طرلان بود . با ل خند جواب دادم . ع سلام خوشگله چ وری؟ ع سلام . چی شد بلاخره؟تونستی این دندون لق رو بکشی یا نه؟ سوار ماشین شدم وراه افتادم . ع آره بلاخره تموم شد . باور می کنی؟ ع فکر نمی کردم اینقدر راحت کوتاه بیاد . واسه پژویی که قصد داشت از یه فرعی وارد خیابون اصلی شه چراغ زدم وگفتم : اونم ازاین وضعیت خسته بود . می دونست چاره ی دیگه ای نداره . خودت که دیدی پیشععنهاد طلاق رو هم اون داد . . . حالا می یام خونه در مورد حرف می زنیم . پشت فرمونم می ترسم افسر جریمه ام کنه . تماس که ق ع شد دست پیش بردم وض ط ماشین رو ، روشن کردم . با ریتم شععاد آهنگی که پخش می شععد رو فرمون ضععرب گرفتم وسعععی کردم تموم اتفاقات چند ساعت ق ل رو فرامو کنم . حدود چهل دقیقه بعد رسععیدم . خود در رو به روم باز کرد . انگشععت های دست چپش رو از هم باز کرده بود وداشت رو ناخن هاشو فوت می کرد

امتیاز 3.50 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده وقلم زیباشون

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است