خانه » دانلود رمان » دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا
دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا

دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا

دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا

دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا

دانلود رمان آوای بی قراری نودهشتیا

نام رمان :رمان آوای بی قراری

به قلم :بی کس

حجم رمان : ۳٫۰۹ مگابایت پی دی اف , ۱٫۱۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱٫۰۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۷۶ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه‌ای از داستان رمان:

آسمان دختری که همیشه سرش پایین و به کار خودش بوده با پسری آشنا میشه و به اصرار پسر که خودش رو عاشق و دوست دار اون نشون می ده باهاش نامزد می کنه ولی ….

پیشنهاد ما

رمان هناس | PEGAH کاربر انجمن نودهشتیا

رمان پنجره عشق| مرضیه علیشاهی کاربر انجمن نودهشتیا

صدای عاقد مثل یک ملودی خوش آهنگ توی گوشش پیچید :

_ دوشیزه آسمان مقدسی ، برای بار سوم آیا وکیلم شما را با مهریه ۵۰۰ سکه طلا و یک واحد آپارتمان به عقد دائم آقای غلامرضا دریانی در بیاورم ؟ وکیلم ؟

سرش را بلند کرد و به روبرویش نگاه کرد . عاقد پشت میزش نشسته بود ،او و غلامرضا روبرویش ، روی صندلی نشسته بودند . مادرش با نگاهی نگران و پدرش با چشمهایی عصبانی او را نگاه می کردند . سرش رو پایین انداخت و به آرامی گفت :

_ با اجازه پدر و مادرم ، بله ……

مهتاب ، خواهر غلامرضا ، کل کشید و دست زد . غلامرضا نفس حبس شده اش را به آرومی بیرون داد و لبخندی به رویش زد .

رمان تراژدی

با جیغ بلندی که کشیدم چشمهایم رو باز کردم .همه چیز رو مه آلود می دیدم .دستم سنگین بود و درد می کرد آروم سرم رو برگردوندم ،به دستم سرم وصل بود و مادرم با چشمهایی که از فرط گریه قرمز شده بودند بالای سرم وایستاده بود . عمه نگین تا دید که چشم هام رو باز کردم به طرف اومد .اون هم گریه کرده بود .

_ عمه فدات شه عزیزم ، خوبی ؟

من اینجا چیکار می کردم ، مامان چرا داشت گریه می کرد، آه سرم ، داره منفجر می شه .دستم رو گذاشتم رو سرم و چشمهایم رو بستم .

_ آه سرم ……

مامان سریع خودش رو به بالای تخت رسوند و زنگ رو زد .
رمان بی کسی

وقتی برای بار دوم چشمهایم رو باز کردم هیچ کدوم توی اتاق نبودند. هوا تاریک شده بود و نوری که از پنجره می آمد اتاق رو کمی روشن کرده بود .وقتی چشمهایم به تاریکی عادت کرد دیدم یه خانم میانسال روی صندلی که کمی با تخت من فاصله داره نشسته و یه پایش رو انداخته روی پای دیگه اش ، یه لبخند مهربون هم روی لبش بود .

تا متوجه بیدار شدن من شد بلند شد و چراغ رو روشن کرد و با مهربونی پرسید :

_ حالت چطوره دخترم ؟‪

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان سر آغاز یک انتها نودهشتیا

دانلود رمان بارانی از جنس طوفان نودهشتیا

تاکنون ۳ نظر ثبت شده است.

  1. سلام بر نویسنده ی گرامی
    رمانتون واقعا قشنگ بود و ایده ی جالبی داشتید
    روند داستان به خوبی پیش رفته بود.
    آخرای رمان وقتی که امیر و اسمان باهم ازدواج کردن فکر کردم میخوای این موضوع رو کشش بدی!
    ولی خب خداروشکر به خوبی تموم شد و زیاد کش دار نشده بود
    فقط یک چیز دیگه
    زمانی که اسمان امیر رو دیده بود خیلی به نظرش اشنا اومده بود و وقتی امیر گفت که دوتا خواهر داره من با خودم فکر کردم حتما امیر بچه ی منیر روانشناس آسمان بوده!
    ولی خب خوب بود
    به امید موفقیت برای شما

  2. نمی دونم چرا وقتی نویسنده ای پشت ماشینی تابحال نشسته و یا در موردش تحقیقق نکرده انقدر راحت می نویسه در تمام رمان های ۹۸ ها شاهد گرفتن کلاج در فراری و یا پرادو هستیم. آخه عزیزان من ماشین اتومات کلاجش کجا بود.
    نکته دوم ازداج اجباری امیر و آسمان بسیار بسیار بچه گانه بود

  3. خسته نباشید به نویسنده داستان و اینکه امیدوارم کارای بعدیتون رو قویتر ببینیم،از متن رمان حس میشه که نویسنده هم سن و سال کمی دارن فانتزیش زیاد بود و اصلا به یه دختر دانشجوی ۲۳ ساله نمیخورد،کلا رمان جونداری نبود،اکثرا که رد کردم صفحاتو با اینکه موضوعش خوب بود و خیلی بهتر ازین میتونست کاربشه،شخصیت اصلی خیلی بی ثبات بود و هیچ نکته بارز اخلاقی ای نداشت که این همه عاشق دلخسته هم داشت


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است