گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان جدید » دانلود رمان احساس نا آشنا|کاربرنودهشتیامژگان ناصری کیا
دانلود رمان احساس نا آشنا|کاربرنودهشتیامژگان ناصری کیا

دانلود رمان احساس نا آشنا|کاربرنودهشتیامژگان ناصری کیا

دانلود رمان احساس نا آشنا|کاربرنودهشتیامژگان ناصری کیا

دانلود رمان احساس نا آشنا|کاربرنودهشتیامژگان ناصری کیا

نویسنده: کاربرانجمن نودهشتیا mozhgan موضوع : عاطفی، درام، اجتماعی خلاصه رمان : این داستان جذاب و واقعی رو از دست ندید. دختری از جنس آب و آتش, شیطون و بازیگوش, در برابر ناملایمتی های زندگی.لجبازی اون با خودش باعث یه ازدواج ناموفق و گیر افتادن تو گروهی میشه که تا مرز جنون پیش میره، خانوادش با کمک یه استاد سعی می کنن تا نجاتش بدن. حس می کنه پسر خالش حسی بهش داره ولی آیا این حس واقعیه؟ آیا میتونه از شر مشکلاتش خلاص بشه؟ خودتون بخونید.

جلوی پنجره وایسادم و به رفت و آمد مردم تو کوچه زل زدم! همش با خودم فکر میکنم, اینا کجا میرن؟ چنتاشون مثل منن؟ به این که هرکدوم یه قصه و داستانی دارن و رازی تو دلشونه. می رسم به خودم و زندگیم, که واقعا می خوام چیکار کنم؟ از تصمیمی که گرفتم مطمئنم؟ همینطور که با خودم فکر می کنم صدای در میاد. _ بله؟ _ بیام تو؟ داداشمه که مثل همیشه حواسش بهم هست و اومده دنبالم. ما یه خانواده ی چهار نفره ایم از اون خانواده هایی که جونشون واسه هم درمیاد و البته سنتی. بابا وقتی ما خیلی کوچیک بودیم فوت شده و حالا داداش بزرگم علیرضا یه جورایی نقش بابا رو برامون بازی می کنه, شغلش آزاده و مجرده. بعد از اون منم, زلزله ی خونه, که بهم میگن دردسر, آخه خیلی بلا سر خودم و اطرافیا میارم. دست خودم که نیست, تو ذاتمه. ته تغاری ام آبجی کوچیکه, فرشته شیش سال از من کوچیکتره. مامان گلم که تاج سر ماس و بعد بابا با آرایشگری بزرگمون کرده. _ بیا تو. _ نه میترسم منو بخوری؟

داداااش؟ درو باز میکنه و با شوخی میگه: _ دختر تو که هنوز آماده نشدی, بدو دیگه الان مهمونا میان , دختر ترشیده که انقد افاده نداره. _ حالا آماده میشم, وقت زیاده. _ دو ساعت دیگه میان, ببینن دیر اومدی میرن اونوقت تا آخرعمر میمونی بیخ ریشمون _ منتظر نگارم

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.00 ( 1 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است