خداوند آزادی را آفرید و انسان بردگی را.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
http://forum.98iia.com/
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا
دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

 

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

من یه قلب از دست رفتم که به کام صاحهم سوختم اشکم ریخت و داغ شدم، قدم تند کردم که زودتر از اونجا دور بشم ولی انگار هر چی قدم های من تند تر می شتتد راه کش می اومد و طولانی تر می شتتد، رسیدم به سر کوچه ی بلورچی ها، تارا تازه از در خونه اشون بیرون اومده بود . تا من تتتتتو دید دویید به طرفم، ستتریع ب*غ*لش کردم و تو ب*غ*لش گریه کردم. تارا نگران گفت: چی شد؟ – تموم شد، تموم شد تارا.– تارا- چی گفت؟ قهول.. قهول کرد.– تارا- توتیا! به چشم خودم دیدم که قهلم عین یه روح از تنم جدا شد. – تارا نگران و با چشمای پر از اشک من تو نگاه کرد و گفت: توتیا هنوزم فرصت هست. – سلام.– من و تارا هر دو برگشتتتیم، بند دلم پاره شتتد. چشتتم ازش نمی تونستتتم بردارم. انگار پیر شده بود و افسرده حال و پریشون، نگاهش تو چشمام نهود. پس چرا من دارم اینطوری نگاهش می کنم؟ سرش به زیر بود. قهلم چنان می کوبید که خدا می دونه. یکی آه می کشتتید.. کی بود؟ تارا که ستتاکته و محمد صتتدرا که روبروم ایستاده و ساکته، کی داره آه می کشه؟ قلهم؟ بغم داشت خفه تم می کرد. با صدای لرزون گفتم: سلام. ، صدامو که شنید سریع سر بلند کرد، همین که چشماشو دیدم اشکم ریخت به سرعت نور ب*غ*لم ترکید، همینطور که محمد صدرا رو نگاه می کردم زدم دستتتم تتتتتو ، زیر گریه و دوییدم و رفتم. کاش هنوزم می تونستتتی آرومم کنی بگیری و بهم تسلی بدی .چه هق هقی هم می کردم. تمام جونم محمد صدرا رو فریاد می زد. می دوییدم.. اومدم. ولی انگار روح و جونم همون جا، جا محم صدرا بهم اصرار کن. بگو برگردم، ” موند. دلم می خواست برگردم و بگم تمام آرزوم توی اون لحظه این بود ” بگو هنوزم من تو می خوای تا بهت برگردم که محمد صتتدرا دنهالم بدوئه و ازم بخواد که از نو شتتروع کنیم. به کوچه ی خودمون که رسیدم دستم رو به دیوار گرفتم که نیوفتم. ولی حال زارم من تتتو به کف خیابون کشوند. زانوهامو تو ب*غ*ل گرفتم از ته دل گریه کردم. مهم نهود که چه فکری نسهت به حال من دارند. اینکه من دارم برای کسی گریه می کنم که خودم پستتش زدم. خودم گفتم: برو. و حالا باز دلم می خواد بیاد و اصتترار کنه.

با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
لينک دانلود اپليکيشن سروش
دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.
باکس دانلود
    امتیاز 3.00 ( 21 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    تاکنون ۲ نظر ثبت شده است.

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است