هنر ما را به گونه اي رويايي از درد هستي رها مي سازد.
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جدید » دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا
دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

 

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

بابا زن ذلیل! و این جوابی بود که دسته جمعی به حرف سهیل دادن! سهیل بی توجه به تیکه هایی که مینداختن، دستمو گرفتو بیرون رفتیم سوار ماشین شدیمو حرکت کردیم یه ساعتی تو راه بودیم تا به تهران رسیدیم چون جمعه شب بود خیابون ها هم داشتن شلوغ میشدن! اما سککهیل بی توجه به سککرعت رانندگی میکرد و هیچ توجهی به حال خودشککو من نداشت! تو خیابون چمران شمالی بودیم، روبروی خیابون ولنجک که رسیدیم ترافیک بیشتر شد با چشم های سرخش بی توجه به شلوغی پاشو روی پدال گاز فشار میداد به پل رومی رسککیدیم، با سککرعت از زیرش عبور کردیم و به سککمت میدون تجریش راه افتادیم خیابون ها شلوغ تر شده بود و عابرین پیاده هم زیاد شده بودن! تو ترافیک کمی سرعتشو کم کرد ولی با دیدن جای خالیی که در سمت راست ماشین دید، فرمونو به راست چرخوند و با سرعت به چپ برگردوند که صدای لاستیک هاش بلند شد! با ترس و داد بهش گفتم: – چکار میکنی آروم تر! خندیدو سرشو به طرفم خم کردو با نگاه تو چشم هام گفت: دست فرمونو حال میکنی؟ از دستش عصبانی شدم که انقدر بی ملاحظه رانندگی میکنه به روبرو نگاه کردم که زنی با چادر مشکی در برابر ماشینمون پیدا شد چند میلی متر بیشتر باهاش فاصله نداشتیم، با داد گفتم: – سکککککهکککککیل، جلوتو نگاه کن! سهیل سرشو چرخوندو به جلو نگاه کرد و با دیدن وضع پیش اومده، محکم پاشو روی ترمز فشار داد دیر شده بود، شخصی به جلوی ماشین برخورد کردو صدای ضربه تو خیابون پیچید! سرعتمون زیاد بودو وضعیت بدی پیش اومد … سهیل انگار تازه هوشیار شده بود و با ناباوری به روبروش نگاه میکرد با فریاد یا ابالف ل گفتمو از ماشین پیاده شدم زن با سککرو روی خونی در حالی که از درد ناله میکرد و به خودش میپیچید نقش بر زمین افتاده بود سهیل هم از ماشین پیاده شدو با نا باوری به زن خیره شد یک دفعه هراسون شدو گفت – بهار بیا بریم! – چکککککی؟ میفهمی چی میگی؟ – اینکه زنده ست … معلوم هم نیست بمونه یا بمیره … بدو بریم!
Created

پیشنهاد:

دانلود رمان سنگ و تیشه نودهشتیا

دانلود رمان اعدام یا انتقام نودهشتیا

دانلود رمان بی خوابی های دوست داشتنی من

دانلود رمان ازدواج توتیا نودهشتیا

دانلود رمان قشاع نودهشتیا

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 3.57 ( 14 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت