خانه » دانلود رمان » دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا
دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا

دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا

دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا

دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا

دانلود رمان انتقام خونین نودهشتیا

نام کتاب:‌ انتقام خونین
نویسنده: ریحانه ــــــــ محدثه فارسی و پریا
ژانر : ترسناک
کتابخانه مجازی نودهشتیا
www.98iia.com

دانلود رمان عاشقانه نودهشتیا

?
خلاصه:
یه جن دو رگه عاشق یه انسان می‌شه. ولی، به عشقش نمی‌رسه و عشقش باعث مرگش می‌شه. واسه همین هم به دنبال انتقام میره. انتقامی خونین…
مقدمه:
به نام خداوند جن و انس
در آن میان، در آن هیاهو، کسی به فکر انتقام است. انتقامی خونین! کسی به فکر فرار است. فراری خونین! کسی می‌کشد. دیگری می‌میرد و دیگری…
در این بین قربانی قصه‌ی ما طعمه‌ی انتقامی خونین می‌شود.
سخن نویسنده:
بچه ها این رمان قبلاً جایی نوشته شده بوده. اما، حالا توی این سایت قرار می‌گیره.
مهتا به قلم محدثه، نسیما، سینا و راوی به قلم ریحانه و سارا و هایکا به قلم پریا نوشته شده است.
“به قلم ریحانه”
(راوی)

آرام آرام وقت آن می‌شود که بر روی دو جسم بی جان خاک بریزند. اما، دخترکی سفید چهره بر روی جنازه افتاده و آرام آرام گریه می‌کند. جز چند نفر کسی آن جا نیست.
صدای شیون و زاری نمی‌آید. تنها صدا، صدای چک چک باران و هق هق تنهایی یک دختر است.
زن جوانی دخترک را از جنازه دور می‌کند و جنازه را داخل قبر قرار می‌دهند. دختر به جنازه و آن قبر کوچک می‌نگرد.
به راستی چه شد که او این گونه تنها و بی‌کس شد؟
اولین بیل خاک بر روری جنازه ریخته می‌شود.
به راستی چه سری در مرگ ناگهانی او وجود داشت؟
دومین، سومین، چهارمین، پنجمین و… در آخر، آخرین بیل خاک ریخته می‌شود. حاضرین که از ده نفر بیشتر تجاوز نمی‌کنند؛ فاتحه می‌خوانند و به او تسلیت می‌گویند. همه از آن‌جا دور می‌شوند. جناب سروان به سمت نسیما می‌آید.
_خانم سرمدی تسلیت می‌گم واسه مرگ پدرتون…
جوابی نمی‌دهد. سروان خودش ادامه می‌دهد:
_قول میدم ما اون کسی که پدرتون رو کشت پیدا کنیم.
با صدایی که انگار از خودش نیست زمزمه می‌کند:
_اونو پیدا نمی‌کنی.
اما، دریغ از یک نگاه! جناب سروان هم دور می‌شود.
نسیما زیر درختی نظاره‌گر اوست.
دخترک به قبر خاکی نگاه می‌کند و سرش را که بالا می‌آورد. قیافه‌ی وحشتناک ولی خندان او نمایان می‌شود. چشمانش را می‌بندد و از ته دلش جیغ می‌زند. صدای خنده‌اش بالا می‌رود.
نسیما به سمتش می‌دود. ولی، او بیهوش می‌شود. (مهتا)

 

حتما بخوانید

دانلود رمان یتیم خانه مرگ

دانلود داستان لیبرالیسم شرقی

منبع:romankade.com
15+
امتیاز 3.50 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

*


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است