خانه » دانلود رمان » دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا
دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا

دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا

دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا

دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا

دانلود رمان بهترین بهترین من نودهشتیا

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پر شده ست. ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام ای نوازش توبهترین امید زیستن! در کنار تو من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام. نازنین من ِ خوب ِ خوب نام تو مرا همیشه مست می کند

پیشنهاد ما

اولین تابش خورشید yeki lکاربر انجمن نودهشتیا

رمان گذشته گم شده nkkk lکاربر انجمن نودهشتیا

سینا خندید و گفت:میثاق راه افتادی،چیکار کردی که دختره اسیرت شده؟به ما یاد بده داداش ما هم هستیم. شاهرخ-آره راست میگه منم هستم،به خدا هیچکی تحویلم نمی گیره. میثاق زیر چشمی به من نگاه کرد و خیلی خونسرد گفت:ننه من غریبم بازی درنیار،تو رو هیچکی تحویل نمی گیره؟ شاهرخ هم با سادگی جواب داد:آره به خدا،کی به من نگاه می کنه؟ میثاق پوزخندی زد و با صدایی گرفته گفت:همونایی که بخاطر تو رنگ خونشون رو هم نادیده می گیرن. برقم گرفته بود.نمیدونم شاهرخ هم فهمید که منظور میثاق از این حرف چیه یا نه؟اما هم من هم سینا از شنیدن این حرف خشکمون زده بود. چطور حاضر شده بود به خاطر فوتبال اینطور منو مسخره کنه؟به خاطر یه عشق مسخره که من هیچوقت نمی تونستم عمقش رو درک کنم.عشق به فوتبال… گارسون داشت بستنی هارو رو میز می چید.سعی کردم خودم رو با بستنی م سرگرم کنم اما انگار سه تا چشم خیره به من نگاه می کردن .نگاهشون روی دوشم سنگینی می کرد و بدجوری شکنجه م می داد. دیگه طاقت این سنگینی رو نداشتم.دوچرخه رو برداشتم و راه افتادم.

فصل دوم

هفته ی اول آذر بود که خانم غریب تماس گرفت و از مامان خواست که پنج شنبه برای امر خیر به منزل ما بیان.من خانواده ی آقای غریب رو می شناختم آخه آقای غریب یکی از همکارای بابا بود.اکثرا هم تو جشن ها واعیاد و مراسمی که شرکت می کردیم ،همدیگرو می دیدیم اما هیچوقت چشمم به جمال تک فرزند این خانواده یعنی حامد روشن نشده بود.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان جدال بین اسمس و امسس نودهشتیا

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

 

 

باکس دانلود

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است