انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند. (کوروش کبیر)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان جدید » دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا
دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا

دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا

دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا

دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا

دانلود رمان تحفه نجس نودهشتیا

جاوید؛ آن قلب تپندهای است که هرم نفسهایمان را مدیونش هستیم .میدانی جاوید؛ تو آن حبهی شیرینی که با تحفهی نجسی عوضت کردیم. گفتی از بطن تولد نافمان را با بدبختی بریدند؛ پس خوشبختی با ما دشمنی دارد. تو گفتی باید ساخت با این بدبختی؛ شاید خوشبختی دلش به رحم آمد و به مای یتیم نگاهی هم انداخت. حرفت را زمین انداختیم و خواستیم خوشبختی را برایت بیاوریم؛ اما افسوس بدبختت ، ببخش جاویدمان کردیم. . من مردم را میخواهم؛ این تحفهی نجس ارزانیات ، آهای زمانه *** » به نام حکیمی که سوگند داد مرا به قلم « در شیشهای را بیحوصله باز کرد و کفشهایش را بیهوا داخل خانه پرتاب کرد .صدای جیغمانندش را به گوش اهالی خانه رساند: . ببین چی آوردم براتون؛ بیاین دیگه ، -هی بچهها دخترها کنجکاو از صدای شیدا که مژدهی آوردن چیزی را برایشان میداد؛ به سمت او جمع شدند و بعد . منتظر به او چشم دوختند ، از سلام و احوالپرسی بیرمق همیشگی ساغر بیحوصله رو به شیدا کرد و غرید: – مگه ما علاف توییم شیدا .چی آوردی که اینطور ما رو سر پا نگه داشتی؟ یالله کار داریم.شیدا با خشم به او نگاه کرد و گفت: -هوی …مراقب دهن کثیفت باش؛ مگه کورین پشت سرم آدم به این بزرگی رو نمیبینین؟ دخترها مسخره او را نگاه کردند و بعضیها پوزخند و بعضیها فحشهای کوچک و بزرگ نثارش میکردند. با تعجب به عقب چرخید و با دیدن جای خالیِ شخص مورد نظرش اخمهایش در هم رفت. زیر لب خشمگین زمزمه کرد: . من رو کرده مسخرهی این تازه به دوران رسیدهها ، -ای تو روحت دخترهی دهاتی در اتاق را که نیمهباز بود کاملا باز کرد و رو به دخترک کزکرده در گوشهی راهرو گفت: . مگه نگفتم بیا تو؟ پس چرا عین موش کز کردی اونجا .یالله بیا داخل ، -هی دختر دخترک نامطمئن دستان برادرش را گرفت و با قدمهای محکم و دلی لرزان وارد خانهای شد که شیدا درب اتاقش ایستاده بود. با ورودش به آن خانه شوکه شد .میشد گفت حدود ده دختر در آنجا با وضعهای نامناسبی حضور داشتند .درست است که در شهرستان بزرگ شده بود؛ اما میدانست به این دخترها و این خانهها چه میگویند .ناخواسته اخمی کرد و برادرش را محکم به خودش چسباند. صدای همهمهی دخترها از بدو ورودش خانه را پر کرده بود .شیدا رو دخترها کرد و با صدای جیغمانندش گفت:

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.33 ( 6 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

    1. فایل apk نداره؟

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است