حوادث چون روزها سپری می شوند.
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا
دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

 

نزده روز کنارمون بود خب، همین؟
وای دختر تو چرا انقدر بی ذوقی؟ من دو ماه یه بار به زور می بینمش اونم فقط واسه چند .دیقه یا حداکثر یه ساعت اما این پونزده روز، هر روز دیدمش، دارم سکته می کنم از خوشحالی
.خوبه مبارکهایش من رو بگو واسه کی دارم تعریف می کنم .، بی ذوق بی خاصیت .زدم زیر خنده، خب دست خودم نبود کیف می کردم وقتی حرص می خورد

.آخه نمی دونید چقدر این دختر خوشگل می شد وقتی حرص می خورد یکم تپل بود و وقتی حرص میخورد لپاش قرمز می شد، یه ب**و*س محکم از لپاش کردم و :گفتم .خب حالا حرص نخور
خواست چیزی بگه اما نشد چون رسیده بودیم به مدرسه، وارد کلاس شدیم تقریبا بیشتر بچه ها اومده بودن، سرجامون نشستیم، آخه اینم مدرسه ست ما داریم؟ دیوارا همه داغون، وای از پرده ها نگم بهتره، همه پاره شده بود و رنگش هم از اون بدتر، زرد؛ آخه پرده هم زرد؟ معلوم نیست کدوم .بی سلیقه ای اینا رو انتخاب کرده معلما و مدیر هم از خود مدرسه داغون تر بودن، همه بداخلاق و بد ترکیب، با اومدن خانوم .منتظری معلم زمین شناسی غرغرم نصفه موند تنها معلمی که هم اخلاقش و هم چهرش از همه عالی تر بود همین خانوم منتظری بود، همه .عاشقش بودن؛ هم از این درس متنفرم بودم هم متاسفانه هیچی ازش نمی فهمیدم کم کم درس شروع شد اما من حوصلم سر رفته بود دلم می خواست کرم بریزم، اما خب چون .دقیقا رو به روی خانوم منتظری بودم نمی تونستم کاری کنم .پس شروع کردم به نقاشی کشیدن تو کتاب، نمی دونید که چه نقاشی خوشگلی شده بود با شنیدن صدای خانوم منتظری نفس تو سینم حبس شد، سرم رو بلند کردم و نگاش کردم، با .دیدن نقاشی چشماش گرد شد دریا تو به جای گوش دادن به این درس داری نقاشی می کشی؟ دختر من از تو آخر دق می .کنم، من فقط نمی دونم تو چه جوری این امتحانا رو قبول می شی :خندیدم و تو دلم گفتم
.خب معلومه با تقلب دیگهبقیه کلاسا هم با هزار بدبختی گذشت، لامصب وقتایی که آدم تو مدرسه ست اصلا نمی گذره، .حالا تو خونه باشی ساعتا و دقیقه ها مثل برق و باد می گذرن، والا به خدا ده دیقه مونده بود به زنگ آخر، حالا من تو چه وضعیتی هستم؟ خوابم میاد عجیب، چشمام هم .دیگه باز نمی شه، این خانوم محمدی هم قصد تموم کردن اون درس کوفتی رو نداره

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
امتیاز 3.40 ( 5 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود

تاکنون 3 نظر ثبت شده است.

  1. سطح داستان متاسفانه پایین بود و تخیلی…

  2. لطفا رمان عشق خوناشام از مهین مقدسی فر و بزارین ممنون

  3. خسته نباشید به نویسنده، با اینکه موضوع خوبه اما متن خیلی ایراد داره. گاهی اتفاقات با هم در تضاد هستند. از طرفی مشخص نیست رمان تخیلی است یا واقعی!
    برخوردها و عکس العمل ها منطقی نیست و خیلی کم به جزئیات پرداخته شده، به طوری که قسمتهای زیادی از داستان مبهمه..
    مثلا خانواده ای که توانایی خرید آزارا برای قبولی کنکور داره و پسرشون هم شرکت خصوصی و ماشین مدل بالا داره چطور 30 میلیون نداره!؟ میتونستن ماشینها رو بفروشن.
    یا مثلا سکوت خانواده دربرابر پیشنهاد دریا،
    یا کارش در بیمارستان! و….ایراد بسیار زیاده دوست عزیز. اما خدا قوت


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت