خانه » دانلود رمان » دانلود رمان جادوگرنادان نودهشتیا
دانلود رمان جادوگرنادان نودهشتیا

دانلود رمان جادوگرنادان نودهشتیا

دانلود رمان جادوگرنادان نودهشتیا

دانلود رمان جادوگرنادان نودهشتیا

 

نام کتاب:‌ جادوگرنادان
نویسنده: سید مظفر حسینی _کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: تخیلی، ترسناک
<<www.98iia.com>>
خلاصه رمان:جهان در حال نابودیست،حمله شیاطین به انسان ها…چگونه باید جلویشان را گرفت،فقط یک نفر می تواند؛کسی که معروف است به جادوگر نادان
من:خسته شدم،مُردم از بیکاری،تازه پولام هم تموم شده،یه پرونده بهم بده.
انمادو:تویا خودت می دونی که الان پرونده بزور گیر میاد،من خودم چند روز دستم خالیه الان دیگه شیاطین کم پیداشون میشه؛البته خبر اومده چند روز دیگه قرار یه اتفاق هایی بیوفته.

پیشنهاد ما

رمان دیوونه کننده | Vampiro کاربر انجمن نودهشتیا

رمان آلاله |f_nassari کاربر انجمن نودهشتیا

من:اوه،اوه چخبره؟می دونی چند روز از سه روز شروع می شه و تا بیست یا سی روز ادامه داره.
انمادو:به هرحال من نمی تونم کاری بکنم.
با قیافه ای درهم از اونجا زدم بیرون،وای داره بارون می باره چقدی خوب،فکرکنم باید از توکیو برم، شاید برم ایواناکا، شایدم برم کویوتو هیچ چیز معلوم نیست.
«از زبان نویسنده»
یوکینا در آغوش خواهرش کیراساکا درحال گریه کردن بود،ناگهان هیولای وحشتناک بلند فریاد زد.
هیولا:زود باش با من بجنگ برای اینکه میراث خاندان کاناجی رو به چنگ بیارم، باید رهبر خاندان رو بکشم.
کیراساکا:من که گفتم بلد نیستم بجنگم.
هیولا:پس یه جایگزین بیار.
یوکینا:اونه سان چیکارکنیم (در ژاپن به خواهر اونه سان گفته می شه).
کیراساکا:فرارکن،یوکینا تاجایی که می تونی فرار کن.
یوکینا:اما…
کیراساکا: زودباش برو.
یوکینا دوید و از عمارت کاناجی خارج شد،او مانند باد در بین کوچه ها می دوید و گریه می کرد،ناگهان به یک مرد برخورد کرد.
تویا(شخصیت اصلی رمان):چی شده دختر جون؟
«از زبان یوکینا»
یه پسر لاغر بود که تو صورتش هیچ احساسی نبود،شاید از خودش احساس نشون بده، ولی توی عمق وجودش هیچ احساسی وجود نداره.
یوکینا:اونه سان(سان یک پسوند هستش)،یه هیولا می خواد…،یه هیولا می خواد اونه سان روبکشه.
تویا:زود منو ببر پیش اونه سانت.
«از زبان تویا»
دختر درحال دویدن بود و من هم پشت سر اون؛بعد چند دقیقه از حرکت ایستاد،یه نگاه به در کردم،یه خونه قدیمی بود وخیلی تمیز نگهداری شده بود،روی پلاک نوشته بود:”کاناجی”
وارد خونه شدم یه محوطه بزرگ و داغون بود،اصلا تابلو بود دعوا شده،نه بیشتر از دعوا،جنگ شده دختر دوید به سمت جلو منم پشت سرش رفتم؛یه گرگون درحال فشردن گردن یه دختر جوان بود؛خنجرم رو در آوردم وشروع کردم به فشردن خنجر و فریاد زدم.

 

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان تلاقی جنایت و عدالت نودهشتیا

دانلود رمان اوکسی توسین نودهشتیا

منبع:romansara.org منبع:romankade.com
26+
امتیاز 3.14 ( 7 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است