هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان جدید » دانلود رمان جدید برزخ اما..
دانلود رمان جدید برزخ اما..

دانلود رمان جدید برزخ اما..

دانلود رمان جدید

دانلود رمان جدید

خلاصه داستان: تویی که من … تویی که از شگرف ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت رو، ارزونی تنهاییم کنی رو از تاریک ترین ژرفای این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا و زورق سرگردانی م رو، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات …آوردی همه برای … .اگر غمی جدید زائیده می شه … این روزها اگر بغضی ترک می خوره …دادی و… برای تویی که نمی دونم روزی می رسه که چشمام رو با ردّ نگاهت، متبرک کنی ؟ …توئه که با … نه با نوای زبانم … من چشم انتظار اون لحظه، هر وفت که بارون بباره، صدات می زنم … و دیگه نیازی به آوا و کلام نیست … چرا که تو درون منی … نوای دل .

 

قسمتی از متن رمان : وارد بیمارستان که شدم یه نفس عمیق کشیدم .انگار می خواستم ریه م رو پر کنم از هوایی که توش امیرمهدی نفس می کشید . هواش برام نا آشنا نبود .روزی سه بار تو همون هوا نفس می کشیدم .روزی سه بار می رفتم و امیرمهدیم رو می دیدم و باز هم تموم وقت دلتنگش بودم . وارد راهروی منتهی به اتاق امیرمهدی با دکتر پورمند چشم تو چشم شدم . گذشت روزها مثل قبل بود .سخت و دور از توان . با این تفاوت که اینبار همون کورسوی امید که برای چشم باز کردن امیرمهدی داشتیم به ناچیزترین حد رسیده بود .چرا که همون روز که ایست قلبی کرد سطح هوشیاریش دوباره به پایین ترین حد ممکن رسید و دکترش آب پاکی رو ریخت روی دستمون که احتمال چشم باز کردنش شده یک صدم درصد .و من چند روز با خودم درگیر شدم … که چرا باز هم برگشتیم سر خونه ی اول؟ ****************************************** وقتی دنیات جلوی چشمات رو به پایان باشه ، نفس کشیدن سخت می شه انگار حجم عظیمی از هوا تو گلوت گیر کرده و بالا نمیاد .بعد تو هی تلاش می کنی تا اون حجم رو یا به ریه بکشی و یا به بیرون پرت کنی تا بتونی امیدی به زندگی داشته باشی .اما به جای اینکه تلاشت به جایی برسه اوضاع بدتر می شه .اون حجم بزرگ و بزرگتر می شه و می فهمی لحظه به لحظه داری ناتوان تر می شی .من اینجوری بودم .همین حال رو داشتم .داشتم جون می دادم .همون موقع که امیرمهدی پرت شد جلوی پاهام و نیمی از صورتش مماس شد با اسفالت خیابون .همون موقع که لبخند روی لبهاش به خاطر کوبیده شدن به زمین کج و کوله شد .همون لحظه که سفیدی چشماش بی فروغ شد و پلکاش بسته . همون موقع که صدای جیغی شبیه به صدای نرگس از کنار گوشم بلند شد .همون موقع که آدم های داخل خیابون به سمتمون هجوم آوردن و ماشین های عبوری ایستادن و سرنشینانشون پیاده شدن .همون موقع که لبخند پیروزمند پویا از داخل ماشینش سر احساسم رو گوش

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 4.67 ( 3 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است