برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان جدید » دانلود رمان جدید دورباطل pdf
دانلود رمان جدید دورباطل pdf

دانلود رمان جدید دورباطل pdf

دانلود رمان جدید

دانلود رمان جدید

نام کتاب
:
دورباطل
نویسنده
:
Nico
کاربرانجمن نودهشتیا
موضو
ع:
اجتماعی، ماجرایی
خلاصه
:
ا
ین داستان درباره ی پسربچه ایه که در شش سالگی از خونه و پدرش فرار می کنه و

توی خیابون بزرگ میشه. بعدها با بچه های دیگه ای آشنا میشه و بابت رنج هایی که توی

کودکی اش کشید

ه،تلاش می کنه به اون ها کمک کنه تا تجربه های تلخی که داشته

رو

دوستای

جدیدش

تجربه

نکنن

.

بااین

وجود،

گذشته

ی

وحشتناکش سرنوشتی رو براش رقم می زنه که

حتی توی کابوس هاشم اون رو نمی دید

.

داستان در قالب

دوفصل

متفاوته،فصل

اول

یه

شروع

و

یه

تلاش

برای

بچه

هاییه

که دا

رن زندگی

سختی رو توی خیابون می گذرونند و فصل دومش مربوط به زندگی و گذشته ی شخصیت اصلی

میشه

متن خصلاه رمان..

نه سال پیش….

او هراسان می دوید.نفس نفس می زد و با شتاب پاهایش را به جلو پرتاب می کرد.متاسفانه آن لحظه یک

خواب نبود که قرار باشد وقتی به نقطه ی اوجش می رسد،

با یک جیغ بلند پایان پذیرد.آن کابوس….خود

واقعیت بود.صدای عربده ی تعقیب کننده اش، اول تمام خانه و بعد تمام کوچه را پر کرد.ایستادن جایز

نبود.این یکی ازبیشماردفعاتی بود که او قاطی می کرد و با جنونش او را تعقیب!

قلبش با پاهایش رقابت می کرد، انگار مسابقه گذ

اشته بودند کدام یک زودتر عمل می کند، یا کدام یک

زودترخسته می شود و بالاخره از کار می افتد.از کوچه های تنگ و کثیف محله خارج شد و آن پناهگاه

آلوده و پست همیشگی را پشت سر گذاشت.این حقیقت که پدرش را هم باآن پناهگاه پشت سر می

گذارد برایش خوشایند بود.اگر شانس می

آورد، می توانست برای همیشه از او و آن زندگی نکبتی رهایی

یابد.

وقتی در تاریکی شب گم شد،محله از جایش تکان نخورد،آب همچنان از جوب باریک وسط کوچه رد می

شد و تیر چراغ برق چوبی کنارخانه شان،هنوز روشن بود.

بااین حال پدرش، خسته و عرقریزان،هن هن کنان جلوی پله ی

کوچک خانه نشسته بود و با شفاف شدن

افکارش، تازه درک می کرد می خواست چه کار کن

دانلود فایل پی دی اف

باکس دانلود
    امتیاز 4.43 ( 7 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است