یكدیگر را مسخره نكنید (اگر دین دارید)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان ترسناک » دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی
دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

دانلود رمان جسمی دیگر در بطن عشقم گروهی|کاربرپریا حسینی

نو ، یسندگان :پریا حسینی، یگانه باقی، مبینا باقری مقدم موضوع: هیجانی، ترسناک خلاصه: ماجرای قصه درمورد پسری عاشق به نام میلاد هست، پسری که با نامزدش به سفری میره اما اون سفر تبدیل به کابوسی وحشت انگیز میشه! سفری که بعد از برگشتش به خونه عزیز ترین هاشو از دست میده! موجودات ماورایی همیشه رحم ندارن، ممکنه توبهترین شدن کمکت کنند، یا کاری کاملا برعکس انجام بدنبخت وسرنوشت این جوون، گره خورده، فقط می دونه باید عشقش رو نجات بده؟ توی سفری که پیش رو داره، خطرات زیادی تهدیدش می کنه و تا دم مرگ میره و بر می گرده! اما اخر داستان چه اتفاقی میفته؟ به هدفش می رسه؟ می تونه زندگی خودش و عشقش رو نجات بده؟ به نام معمار هستی
اولین ، ساکم رو برداشتم و پیاده شدم در زنگ زده و کهنهی ویلا با صدای گوش خراشی باز شد قدم رو که گذاشتم تو حیاط… شروع هجوم خاطرهها به ذهن خستم _!فوق العادس ،اون بید مجنون رو ببین ، وای، میلاد ببین اینجا درختاش چقدر خوشگلن دومین قدم، صدای شکستن برگای خشک شده زیر پام. _میلاد، به خدا من یه سایه دیدم اونجا! +اینجا درختاش زیاده، سایهی اونا بوده، بیا ببین اینجا که چیزی نیست بعدشم اگه باشه مگه با وجودمن می تونه جرات کنه بیاد این جا؟ سومین قدم، اشک بود که حلقه شد توی چشام! +بارانا چی شده عزیزم؟ چرا گریه میکنی؟ دستشو که گذاشته بود روی شکمش برداشت بلوز سفیدش قرمزه قرمز شده بود! _ببین چیکار کردن، من بهت گفتم تو باور نکردی! هق هق میکرد و جمله هاشو بریده بریده میگفت :دستامو گرفت و گفت: بریم میلاد، تو رو خدا از اینجا بریم، من دیگه نمی تونم!  هق هق میکرد و جمله هاشو بریده بریده میگفت :دستامو گرفت و گفت: بریم میلاد، تو رو خدا از اینجا بریم، من دیگه نمی تونم! +باشه باشه، بلند شو حاضر شو؛ منم برم وسایلمون رو بردارم! چهارمین قدم مساوی بود با اولین قطره اشک! +بارانا، وسایلو جمع کردم تو حاضر شدی؟ بارانا؟ بارانا خانوم؟ دویدم توی اتاق یه آینهی شکسته و یه ملافهی پر خون!

دانلود فایل pdf

با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
لینک دانلود اپلیکیشن سروش
دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید


باکس دانلود
امتیاز 3.67 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 4 نظر ثبت شده است.

  1. میشه رمان آتُربان و آن سوی مرداب رو هم از سایت نود هشتیا اینجا بذارید. رمان های جالب و معمایی هستند.

  2. سلام ببخشید چجوری میشه رمان رو دانلود کرد اینجا هیچ لینکی دیده نمیشه

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است