اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا
دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

 

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

نرسیده بودم. اما هوشم خوب بود. خیلی زود درسها رو یاد می گرفتم. تا اینکه یه روز مامانت و آقا فریدون اومدن بهزیستی. مامانت او جا خیلی آشنا داشت. تمام بهزیسددتی اونو میشددناختن. اون موقع بود که فهمیدم مامانت یه موسددسدده خیره داره. می خواسددت سددربرسددتی منو رو به عهده بگیره. بهترین روز زندگیم بود…. سکوت کرد. حا لبخندش گشاده شده بود. رنه صورت برگشته بود. _روزل که مامانت و بابات منو با خودشون بردن خونه…

چند لحظه سددکوت کرد. هم چنان لبخند بر لب داشددت. مثل اینکه در ذهن مشغول یاد آورل آن روز به قول خودش، خوب و خوش بود. _یکم زمان برد. ولی مامان و بابات خیلی زحمت کشددیدن. روزل که برال اولین بار بام رو گذاشتم تو خونه شون یادم نمی ره. به من یه اتاق دادن و با کلی وسیله. لباسهال قشنه، غذاهال خوشمزه. بورل جون خیلی بهم می رسید و برال من همون موقع شددد عشددق سددومم. مامانت و بابات برام مثل خدا بودن. محبتی که تو تمام این سالها به من کردن منو اون قدر سیراب کرد که دیگه هیچ زمانی به بدر و مادر اصددلی ام، حتی فکر هم نکنم. اوایل خب، حال خوبی نداشتم. شب ادرارل داشتم. با هر صدایی از جا می بریدم. فقط کافی بود که مامانت سر یه چیزل عصبی بشه، حتی اگر عصبانیت برال من نباشه. اون وقت بود که به حد مرگ می ترسددیدم، می لرزیدم. می رفتم یه گوشدده قایم می شدم. می ترسیدم که منو بندازن بیرون. تا اینکه یه روز مامانت نشست و کامل برام توضددیح داد که هیچ کس تو اون خونه خیال نداره منو بندازه بیرون. گفت که من بسددرش هسددتم و آدم بچه اش رو بیرون نمی اندازه. حرد هاش انقدر صادقانه و با محبت بود که باور کردم. بابات مثل یه مرد باهام رفتار می کرد…. چرخید و نگاهم کرد. دیگر از آن ناراحتی و خشم در نگاه اورل نبود. هنوز غمگین بود ولی خشمگین نه. _می تونم حس کنم که چقدر دلت برال فریدون خان تنه شدددده. یه زمانی دقیقا همون شیطنت ها و بازل هایی که با تو می کرد، با من می کرد. به وقت مثل یه مرد باهام رفتار می کرد، گاهی هم بچه می شددد و باهام بازل می کرد. فوتبال دسددتی با هم بازل می کردیم. همیشدده می گذاشددت که من بازل رو ببرم..

پیشنهاد:

دانلود رمان خشت و آینه نودهشتیا

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

دانلود رمان عمارت عشق نودهشتیا

دانلود رمان تب دستات نودهشتیا

دانلود رمان ارزوی من نودهشتیا

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 3.98 ( 42 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت