خانه » دانلود رمان » دانلود رمان خواب های من نودهشتیا
دانلود رمان خواب های من نودهشتیا

دانلود رمان خواب های من نودهشتیا

دانلود رمان خواب های من نودهشتیا

نام رمان : خواب های من

به قلم : ensieh-oof

تعداد صفحات :۱۴۳

 خلاصه قسمتی از رمان

دانلود رمان خواب های من دختری به نام سارا خواب های عجیبی می بینه.فکر کنید که اگر این خواب ها به واقعیت بپیونده چی می شه ؟ آیا سارا توانی مقابله با مشکلات ودنیای متفاوتی با اون می شه رو داره ؟ می تونه از خودش بقیه دفاع کنه؟بنظرتون سارا با برخورد با اونموجودات که تو خواب بودن حالا به واقعیت پیوسته چکار می کنه ؟

پیشنهاد ما

رمان پسران پیت/ساجده کمالی (یارا) کاربر انجمن نودهشتیا

رمان تقاص آبی چشمهایش​ | zhrw._.sl کاربر انجمن نودهشتیا

مامان از اتاقم رفت من رفتم بخوابم ولی خوابم نمیاد هی از اینور به اونور میشدمتا خود صبح فکر میکردم آخر سری هم مغزم قفل کرده بود بلند شدم حالا که خوابم نمیومد بهتر خودم مشغول میکردم رفتم پایین صبحانه درست کردم مامان وبابا وسیاوشم اومدن صبحونه رو تو سکوت خوردیم همه منو زیر چشمی میپایدن بعد خوردن بلند شدم گفتم میخوام برم سراق خونه – بابا:نمیخواد یه کلید گذاشت رو میز تا اومدم بگم من جای که شما تعیین کنید نمیرم گفت:این کلیدخونه ما مان وباباته بهتره این جا باشی کلید گرفتم دستم موقع گرفتنش میلرزید آدرسم توی یک ورقه بهم داد رفتم تو اتاق به برگه نگاه کردم لوازمم جمع کردم توی ساک گذاشتم آماده شدم رفتم تو سالن ازشون خداحافظی کردمسوار ماشین شدم به سمت خونه مامان بابای واقعیم رفتم به خونه رسیدم طبق آدرسی که بهم داده بودن یک خونه معمولی بود درش باز کردم با کلید وارد حیاط شدم باغچه کوچکی کنار حیاط بود درختاش خشک شده بودن رفتم سمت در بازش کردم داخلش شدم دوتا اتق داش وسایل خونه هم سر جاشون بودن کسی بهشون دست نزده بود چون یک لایه غبار چند ساله روی همه ی وسایل بود رفتم ماشین آوردم تو حیاط بعد با پای پیاده رفتم سر خیابون اونجا چندتا مغازه بود وسایل مورد نیاز برای تمیز کردن خونه رو گرفتم مواد غذایی هم خرید برگشتم خونه و اول به بیمارستان زنگ زدم مرخصی یک ماهه گرفتم میخوام خودم خلاص کنم تا کمی فکرم آزاد باشه به جون خونه افتادم البته بگم از جادو هم کمک گرفتم من ورد میخوندم وسایل تمیز میشدن دیگه نمی خواست خودم تمیز کنم مثل کزت ولی بگم هر چقدر از جادو استفاده می کنم از انرژی درونم کم میشه تو کتاب خونده بودم برای دوئل باید مراقب انرژی درونتون باشید چون ممکن شما از انرژی زیادی استفاده کرده باشید در حالی که حریفتون هنوز از انرژی درونش استفاده نکرده که این باعث شکستتون میشه در حال تمیز کاری کتابخونه کوچک توی یکی از اتاق هابودم که دفترچه ای نظرم جلب کرد خاطرات مادرم بود شروع به خوندنش کردم که متوجه شدم علت مرگ مادرم یه حمله به جادوگرا بود یه جنگ ومنو مامانم برای محافظت پیش دوستش میفرسته پس مامان وبابای واقعیم جادوگر بودن بخاطر همین کشته شدن دوست داشتم بدونم قاتل مامان بابام کیا بودن مادرم تو دفترچش نوشته بود که اون قدرت این داره که خواب ببین وپیش بینی آینده داشته پس منم قدرتم فکر کنم از مادرم گرفتم یه دفعه صدای نیو تو سرم پخش شد

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان روزھﺎی ﺑﺎ تو نودهشتیا

دانلود رمان خوکای احساسی نودهشتیا


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است