اسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.(کوروش کبیر)
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جدید » دانلود رمان دالیت نودهشتیا
دانلود رمان دالیت نودهشتیا

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

 

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

مامان-جز جیگر گرفته مگه این همه خرجت نکردم که این واموندهاتو ترک کنی باز داری سیگار میکشی؟! به مامان نیم نگاهی انداختم و بعد دوباره سرمو روی زانوم گذاشتم و مامان با حرص گفت: مامان-اگر می دونستم یه روز آینه ی دقم میشی هیچوقت به دنیات نمی آوردم دیگه حرفاش برام مهم نبود پک عمیقی به سیگارم زدم..بازم آذرماه بود،پارسال این موقع منو علیرضا…ویلا،شمال،عـشـق… الان حتما بچمون به دنیا اومده بود!اگر می دونست حامله م نمی رفت،نمی رفت،نمی رفت..چرا رفــت؟! مامان-هی گریه کن هی سیگار بکش،مایه ی ننگ،کاش من جای بابات می مردم که این بی آبروئی رو نبینم،مردم چی میگن هرکی منو میبینه پچ پچ میکنه اینه مزد زحمت و خون جیگری که برات خوردم؟! هَا..برو دیگه خب چیکار کنم؟! هَا و زهر مار،کوفت،سی و پنج سال با سربلندی توی محل زندگی کردیم یکی بهمون اوف نگفت ولی توی کثافط بیشعوور منو تو محل سکه ی یه پول کردی -عوضش تنها نیستی مگه اینو نمی خواستی؟می خواستی به هر قیمتی منو نگه داری که تنها نباشی،برات آینده ی من مهم نبود فقط منو پیش خودت نگه داری ای کاش خبرت اولین کسی که می اومد می دادمت می رفتی -الأن؟!می خواستی به اینجا برسم؟تو خوشبختی منو نمی خواستی تو منو به چشم سگ پاسبون خونه ت می دیدی برات مهم نبود که من جوونم الأن تو طراوت و شادابیم و رو بورسم،به زودی با گذر زمان از سکه می افتم،هر کسی رو از من گرفتی که منو به این روز بندازی مامان جیغ زد و با حرص گفت: -من تو رو به این روز انداختم یا اون دوست حرومزادت؟ -هستی هم ننه بابایی مثل من داشت منتها با شیوه ای متفاوت مامان با مشت به سینه ش کوبید و گفت: -داغش رو سینه ی مادرش بمونه -چرا؟!چون سگ پاسبونتو از رنگ و لعاب اندخته و نمی تونی سوسو به دیگران بدی؟که آخر عمریخوبه یه دختر به دنیا آوردی که کنارت باشه؟!مادر من تو خودت ازدواجتو کردی،عشق و صفاتو کردی،بچه هاتو به دنیا آوردی،عروسیشونو..نوه هاتو..موفقیتهاشونو دیدی دیگه دیگران برات مهم نیستن،به فکر قلب من نبودی اصلا..تو منو بدبخت کردی..تو مامان با حرص و فریاد گفت:مرده شور اون قلبتو ببرن،واقعا به خاطر شوهر معتاد شدی؟!گمون نکنم..! من به اسم شوهر سرکوب شدم،مثلا خود تو اگه بابا رو نداشتی الأن یه دختر مسن بودی که بالاسر هر نگاهی از طرف مردم به سمتت این بود که اونوقت هر کسیو که همسن خودت بود رو می دیدی که » چرا؟ازدواج نکرد « زندگی رو تجربه کرده با دستای خودش ساخته از وجود خودش بچه ای رو

پیشنهاد:

دانلود رمان دالیت نودهشتیا

دانلود رمان تلافی و اما عشق نودهشتیا

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان در تمنای توام نودهشتیا

دانلود رمان ابی سیریش بادیگارد می شود

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 2.80 ( 10 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت