آینده را قضا و قدر می سازد و امید و تلاش تو آن را می گذراند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان دختری ازجنس پاییز نودهشتیا
دانلود رمان دختری ازجنس پاییز نودهشتیا

دانلود رمان دختری ازجنس پاییز نودهشتیا

دانلود رمان دختری ازجنس پاییز نودهشتیا

دانلود رمان دختری ازجنس پاییز نودهشتیا

با خستگی و کسالت شدید از خواب بیدار شدم دستمو بردم سمت گوشی دیدم هنوز ساعت پنج صبحه وقت داشتم یک ساعتی برایه خواب اما ترجیح دادم پاشم یکم درس بخونم سال آخر دبیرستانم بود باید با معدل بالا قبول بشم تمام تلاشمو کردم تا این امتحانات آخر وگند نزنم ولی تمام فکرم پیش فرشید بود چطور باید خبری و بهش میدادم که در توانم نبود صورتمو آب زدم تمام بدنم مور مور شد طبق معمول همه خواب بودن راهی اتاقم شدم لباسامو پوشیدم موهامو بافتم مقنعه امو رو سرم مرتب کردم خودکار آبیمو برداشتم گوشیمم گذاشتم تو جیبم رفتم بیرون صبح بود خیابونا خلوت چهل دقیقه زودتر از خونه بیرون اومده بودم دل ضعفه گرفتم اما میلمم نمیبرد به خوردن چیزی داشتم قدم میزدم رفتم تو پارک رو نیمکت نشستم گوشیمو از داخل جیبم خارج کردم رفتم قسمت گالری عکس فرشید وآوردم زوم کردم روش همین یه عکس شده بود دوای دلتنگی من قطره اشکی رو صورتم نشست یعنی من بعداز دادن این خبر به تو دیگه میتونم رنگ خوشبختی وببینم اصلا چطور باید بهت بگم هان چطور خدا جونم خیلی بیشتر از قبل به کمکت نیاز دارم کنارم باش قدرتی بده که بتونم از پسش بربیام بیست دقیقه مونده بود تا زمان امتحان، کم کم راه مدرسه رو در پیش گرفتم سلام صبح بخیری به مدیر گفتم و گوشیو دفتر تحویل دادم تا زمان برگشت برم پس بگیرم،قسمت صندلی که شمارم بود نشستم بسم اللهی زیر لب گفتم هرچقدر میخواستم تصویر فرشید وازذهنم کنار بزنم انگار برعکسش اتفاق می افتاد شلوغی بسیاری سالن و فرا گرفته بود که با صدای بلند خانوم میری هرکس تو جایه خودش قرار گرفت برگه ها پخش شد امتحان ادبیات داشتیم سریع جواب دادم از اون چیزی که فکرشو میکردم راحت تر بود مراقبا در حال رژه رفتن بودن که انگار رو مغزم سوهان میکشیدن یکم دیگه نشستم تا ساعت قانونی امتحان به اتمام برسه برگه رو تحویل دادم گوشیمو گرفتم رفتم به سمت خونه امشب باید تکلیف این کار روشن بشه حتی اگه عواقبش خیلی بد باشه..

با خستگی کلیدوتو قفل چرخوندم بابام که نبود احتمالا سرکار بود مامانمم طبق معمول خواب، میموند داداشم که تمامیش A4 فکر کنم از دیشبه خونه پیداش نشده رفتم یه سرکی تو اتاقش کشیدم کتابخونش بهم ریخته بود برگه پخش زمین شده بود مشکوک نگاهی به اتاق انداختم اینجا چرا اینطوریه نکنه اتفاقی افتاده من خونه نبودم چیزیم به من نگفتن با صدایه مامان نادیا به خودم اومدم… نادیا:سامان جان مامان تویی؟ کی برگشتی خونه.

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 4.25 ( 4 رای )
    اشتراک گذاری مطلب
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است