خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا
دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر نودهشتیا

قصه تلخیست.
در قصه ها دختر ها پاک اند و معصوم و فریب خورده!
در قصه ها آدم ها مهربانند و ساده!
من هم آدم همین قصه ام.آما انسانیتم مرده است.
قلب دارم،اما یخ زده است.
دخترم و زیبا ام و شیشه ای.
اما دخترم و پلیدم و پر از خورد شیشه ای که برنده است.
من دختر بد این قصه ام و گمان می کردم همیشه پیروز میدانم.
اما تو آمدی.تو ثابت کردی گرچه من بدم!
اما تو بد تری!
من دختر بد شدم و تو پسر بد تر.
هرچند که تا پایان این قصه پیچ و تاب زیادی خوردیم.
اما نه من باختم و نه تو.
چون اگر چه همیشه خوبی و پاکی پیروز می شود.
اما من و تو ام در این میدان برنده شدیم.

من با بد بودنم تو را پیروز شدم.
تو با بد تر بودنت قصه را فتح کردی.
این بد و بد تر کنار هم چه قصه ای که رقم‌نمی زند!

به قلم‌مرجان فریدی.
.
خلاصه:
نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خم‌نشده. در هم‌نشکسته!
تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه.
کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره.
اما آیا همیشه قراره نیاز پیروز شه؟
قراره همیشه دل سنگ و بی احساس بمونه؟
با وجود یه پسر خیلی بد تر از نیاز!
من که این طور فکر نمی کنم!

خلاصه:

نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خم‌نشده. در هم‌نشکسته!
تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه.
کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره.
اما آیا همیشه قراره نیاز پیروز شه؟
قراره همیشه دل سنگ و بی احساس بمونه؟
با وجود یه پسر خیلی بد تر از نیاز!
من که این طور فکر نمی کنم!

به قلم مشترک:مرجان فریدی
مهشید قرایی مقدم.

قسمتی از رمان :

اشکامو پاک کردمو با هق هق شروع کردم به تعریف کردن ماجرا :

_ پار…پارسال دقیقا همین موقع بود که اومد و گفت دیگه من و نمی خواد و عروسی رو به هم زد.

به اینجا ک رسیدم هق هقم اوج گرفتو باعث شد که پسره هل بشه و دست پاچه گفت:

-آروم‌ باش دریا. باید باهاش کنار بیای اما آخه چرا امروز رفتی مهمونیش؟ نگاه کن الان چجوری شدی انقدرم که ماشالا خوردیش.
سعی کردم بیشتر تو نقشم فرو برم
جیغی کشیدمو گفتم :

-آروم باشم؟ چطور آروم باشم ها؟ چطور؟
و دستام و روی صورتم گذاشتم بلند بلند به گریه کردنم ادامه دادم و بین گریه هام گفتم که من و برسونه خونه و آدرسو بهش دادم اونم بدون اینکه چیزی بگه به سمت خونه‌ روند.
_ دریا رسیدیم

 

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان من میتوانم

داستان عاشقانه و غمگین

منبع:romankade.com
61+
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون ۵ نظر ثبت شده است.

  1. من رومان رو خوندم و انقدر جذاب بود که با وجود طولانی بودنش کامل خوندم…فقط یه چیزی اون زن همسایه نیاز که خالکوبیش شبیه عمموش بود چی شد…منتظر بودم جاسوسی چیزی باشه خخخ

    0
  2. یه داستان جذاب وگیرا با ی قلم روان وی پایان قشنگ

    0
  3. خیلی عالی بود به همه پیشنهاد میکنم من خوب تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
    ممنون واقعا

    0
  4. رمان بد نبود،ولی متاسفانه خیلی هم خوب نبود،جای کار و تمرین زیاد داشت،بعضی جاها من احساس میکردم نویسنده تحت تاثیر فیلم و رمانهای دیگه قرار گرفته،قلم نویسنده خوب بود ولی قوی نبود،نتونستم با رمان ارتباط برقرار کنم و نصفه رهاش کردم.
    نویسنده عزیز امیدوارم که کارهای قوی تر با قلمی گیرا تر رو از شما ببینیم

    0

*


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است