امام حسين(ع):اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان ترسناک » دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا
دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

 

دانلود رمان در انتهای راه نودهشتیا

-الو؟…الو کیه؟؟ -سارا…سارا خوبی؟فرهادم شده تا حالا یه چیزی از خدا بخوای همون لحظه نصیبت کنه؟؟هنوز آمین دعایی که کرده بودم رو نگفته بودم که برآورده شد…چی بهتر از شنیدن صدای مردی که عاشقانه میخواستمش:… -سارا…کجایی؟؟؟خوبی؟ بغض کرده از سر ترس و دلتنگی گفتم: -فرهاد…توروخدا بیا…من میترسم -باشه باشه…الان راه میفتادم…تو جایی نرو خب؟من الان میام گوشی رو که قطع کردم روی زمین نشستم…خداخدا میكردم زودتر برسه….چند دقیقه بعدش زنگ زد و آدرس خونه رو ازم گرفت…گفت که نزدیكه و تا پنج دقیقه دیگه اونجاس…چراغ قوه گوشیم رو روشن کردم و آروم به طبقه پایین رفتم…همون لحظه برق هم اومد…وقتی آیفون به صدا دراومد و تصویر فرهاد رو پشت در دیدم در رو براش باز کردم و جلوی در ورودی سالن ایستادم…صدای دویدنش رو میشنیدم…بیا فرهاد…بیا که دلم داره برای دیدنت له له میزنه…بیا که وجودم تشنه دیدنته… در رو که باز کرد با دیدنش تازه فهمیدم که چقدر دلم براش تنگ شده بود و نمیدونستم…فرهاد مضطرب به سمتم اومد…مقابلم ایستاد و گفت: -خوبی؟…سارا…سارا حرف بزن سری تكون دادم و گفتم: -خوبم…خوبم فرهاد… نفس عمیقی کشید و گفت: -صدبار مردم و زنده شدم تا رسیدم…فكر میكردم بلایی سرت اومده! نگاهی بهش انداختم و گفتم: -ببخشید اما اون به جای جواب دادن میخ صورتم شده بود…داغ کردم…یه لحظه به خودم اومدم و دیدم که با تاپ و شلوار و بدون روسری جلوش ایستادم…از نگاههاش معذب شده بودم اما برام مهم نبود که منو اینطور ببینه…اون فرهاد من بود…عشق من بود…از نگاههاش لذت میبردم…وقتی دیدم هنوز هم خیره منه خواستم از کنارش بگذرم که دستمو کشید و من که تعادلمو از دست داده بودم توی بغلش افتادم…خدایا…کی گفته آغوش مرد حرامه؟؟؟من همینجا…اعلام میكنم که آغوش مردی مثل فرهاد…آغوش معشوقم برام تا ابد حلاله…خدایا بندت رو ببخش ولی من نمیتونم از گرمای تن عشقم بگذرم دستای فرهاد دورم حلقه بست…کنار گوشم زمزمه کرد: -دلم برات یه ذره شده بود بی انصاف!!!

با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
لینک دانلود اپلیکیشن سروش
دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید


امتیاز 3.57 ( 23 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 9 نظر ثبت شده است.

  1. یه رمانیه که اسمش یادم نیس حتی اسم شخصیتاش یادم نیس
    اما موضوعش این بود که به دختری برمیگرده با کسی ک نامزد قبلیش بوده دوباره ازدواج میکنه.اما بخاطر این قبلا نامزدیشون بهم خورده بود که دختره از یکی دیگه حامله شده بود از خونه طرد میشه میره انگلیس بچشد بدنیا میاره.برمیگرده ایران همین پسره باهاش ازدواج میکنه
    اما بعدا متوجه میشه کسی که بهش تجاوز کرده بود همین نامزدش بوده چون پدر دختره تو بچگی به این پسره تجاوز کرده بود پسره هم برا انتقام اینکارو میکنه.
    لطفا هر کسی اسمشو میدونه بگه

  2. من دنبال یه رمانی هستم اسمش اصلا یادم نیست موضوعش درباره این بود که یه دختر داشت توجاده شمال حرکت میکرد تصادف میکنه و فراموشی میگیره بعد یا پسر اونو میبره تو ویلاش …پسره هم خواننده بود و یه دختری به اسم عسل داشت 8سالش بود که میمیره و…..اگه میدونین اسمشو بگین مرسی

  3. سلام.من دنبال یه رمانی میکردم که دختره اسمش فرانک بود و با پدر و نامادریش زندگی میکرد و دوتا خواه هم از نامادری داشت هم بازی دوران کودکیش که اسمش علیرضا بود از خارج میاد و دوسش داره ولی نامادری نمیزاره باهاش از دواج کنه و فرانک با یه پیرمرد ازدواج میکنه میگذره بعد از فوت پدر فرانک هر دو علیرضا و فرانک با هم همکار میشن و اخرش ازدواج میکنن اگه کسی اسمش رو میدونه لطفن بگه خیلی وقته دنبالش میکردم

  4. سلام من دنبال یه رمانی میگردم اما اسمش یادم نیست موضوعش درباره پسری بود که به اجبار خانواده از نامزدش جدا میشه و دو بار خودکشی میکنه زمان داستان چندسال بعذ از این اتفاق و اون پسر با کس دیگه ای اتفاقی آشنا میشه
    کسی اسمشو میدونه؟

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است