دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا
دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

 

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

اما انگار برای بیشتر شناختن این پسر باید مثل پرستو و میترا و خیلی از هم دانشگاهی هایش، بیش از چند ماه او را تحت نظر میگرفت یا از طریق اینترنت و اینستاگرام، عکس ها و مطالب مربوط به او را دنبال میکرد! شانه ای بالا انداخت و به طرف چهار راه پیاده راه افتاد. شاید کمی پیاده روی او را از این حال و هوا بیرون میکشید. همین که به خانه رسید با سیلی از سوالات مختلف رو به رو شد. ترنم از یک طرف و مادرش از طرف دیگر. قرار بود برای خلاصی از آن بد مسیری” تا چهارراه بالای خیابان دانشگاه پیاده برود ولی وقتی به خودش آمده بود، رو به رویش کوچه ی طویل و باریک خانه شان بود و پشت سرش یک راه طولانی، که باورش نمیشد همه آن راه را با پاهای یخ بسته در این سرما آمده باشد؛ بی توجه به اخم و تخم ترنم و نگاه خیره ی مادر، کوله پشتی اش را کنار بخاری گازی خانه گذاشت و دستش را روی حرارتش گرفت. –
تو رو خدا میبینی مامان؟ از وقتی رفته دانشگاه همینه. نه گردشش با دوستاش تمومی داره نه دیر وقت خونه اومدنش. کاش برای منم همینقدر آسون میگرفتی؟ پوفی کشید و به طرف ترنم برگشت. شکم بزرگ و برآمده اش، اولین جایی بود که در این روز ها از او به چشم می آمد.
حالا یکی دو ساعت دیر یا زود. چی بهت میدن وقتی مامان و عليه من پر میکنی؟
ساعت نه شبه ترانه.. توی این سرما، با این پای گل انداخته، هیچ معلوم هست چیکار میکنی؟ دیگر تحمل نصیحت های تمام نشدنی ترنم را نداشت. کوله اش را برداشت و آرام از کنارش گذشت. مادر کنار در آشپزخانه، هنوز هم خیره و عصبی نگاهش میکرد. سکوتش را پای بلوایی گذاشت که به جای او، همیشه خواهرش به پا میکرد. وارد اتاقش شد و روی تخت نشست. نوک انگشتانش به گز گز افتاده بود. گوشی ساده اش را روی میز گذاشت و چند دقیقه با عذاب وجدان به صفحه اش خیره شد. یعنی خیلی تند رفته بود؟ میدانست قهر های میترا مدت دار و مشهور است.. اما حداقل این بار او کاری نکرده بود که پیش قدم باشد. کاپشنش را گوشه ای رها کرد و خودش را روی تخت انداخت. تا خواست چشمانش را کمی با آرامش روی هم بگذارد در اتاق باز شد. تا بوده همین بوده.. هیچ گاه برای خودش حریمی نداشت. در این اتاق هر وقت که هر کس اراده میکرد بی اجازه ی او باز میشد. اجازه قفل کردن در را هم نداشت. چرا که هر گاه در اتاقش قفل میشد، تا مدت ها باید نگاه مشکوک مادر و خواهرش را تحمل میکرد و تحت نظر آن ها میماند

 

 

لینک مورد نظر به درخواست نویسنده حذف شد

پیشنهاد:

دانلود رمان دوئل دل نودهشتیا

دانلود رمان سیمرغ نودهشتیا

دانلود رمان عروسک جون نودهشتیا

دانلود رمان شاید کسی شبیه من نودهشتیا

دانلود رمان دختر شمالی نودهشتیا

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 2.80 ( 10 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت