برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا
دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

دانلود رمان دون جووانی نودهشتیا

آره جذاب شدی! | قهقهه میزند… صدای خنده اش در خانه میپیچد…! -مرسی هانی! | روی نوک پا بلند میشود و بوسه ای روی لبهایم مینشاند …!جز حس تکرار… حسی دیگر بهم القا نمیشود اما لبخندم را حفظ میکنم و به سمت اتاق خوابم به راه میافتم…
گرسنه که نیستی …؟ لبخندش پهن میشود
نه من شبا شام نمیخورم.در ضمن دلمم خیلی برات تنگ شده… لبخند من هم پررنگ میشود… خودش هم خوب میداند برای چه کاری اینجاست…حلقه ی دستهایم را دورش محکم تر میکنم و وارد اتاق میشوم! | دکمه های پالتوی خزش را باز میکند و روی تخت مینشیند. چشمهایش اطراف اتاق چرخ میخورد و بالاخره روی من که به دیوار مقابلش تکیه داده ام ثابت میماند. تاپ یقه بازش بیشتر از همه چیز خودنمایی میکند…برای جلب توجه بیشتر به جلو خم میشود و منتظر عکس العمل من میماند…
امیر امشب چرا اینقدر کم حرف شدی! کم حرف نشده ام…مثل همیشه بی دلیل لب باز نمیکنم… یک تای ابرویم را بالا میندازم و با حالت خاصی نگاهش میکنم….
نمیدونم… -خسته ای؟ فردا پرواز داری …؟ سرم را به نشانه ی مثبت تکان میدهم..
آره به استانبول پرواز دارم… روی تخت دراز میکشد و با لحن پر عشوه ای میگوید : پس بیا زودتر بخوابیم عزیزم….. پوزخندم را زیر نقاب لبخندی خاص پنهان میکنم به سمتش قدم برمیدارم!| از سرویس شرکت هواپیمایی پیاده میشوم…..اولین قطره ی باران را که روی صورتم حس میکنم……. سرم رابالا | میگیرم…. آسمان گرفته و سیاه آماده ی بارش است….کاپشنم را محکمتردور خودم میپیچم و سرم را تا چانه توی صدای زنگ در بلند میشود….دست های مشت شده ام را از روی میز برمیدارم و برای آخرین بار به آینه ی مقابلم نگاه میکنم…. سیاهی چشمانم برق میزند…مثل تمام وقتهایی که طعمه ی مناسب جلوی چشمانم تاب میخورد…. اینبار دختر یکی از سرمایه گذاران بزرگ کشور در اختیارم است….. لبخند میزنم…..ردیفی از دندانهای سفید و مرتبم نمایان میشود…. جذاب و مرموز… از این لبخندهارا فقط خودم میدانم و بس! دستم را شانه وار لابه لای موهای پرپشتم میکشم و چشمکی ریز به تصویر خودم در آینه میزنم… به ساعت گران قیمتم که روی مچ دست چپم بسته ام نیم نگاهی میندازم پنج دقیقه که تمام میشود از اتاق خارج میشوم و به سمت درب ورودی قدم بر میدارم…. پنج دقیقه منتظر ماندن برای این دیدار مناسب است. باید بداند برای این لحظات ثانیه شماری نمیکنم باید بداند بی تاب بودنش نیستم… باید بداند برای دیدنش هیجان ندارم…باید بدانند تکرار است و تکرار تکراری بودنش را باید از تک تک حرکاتم بفهمد و حس کند تابا خیالبافی های زنانه برای عاشق کردن من نقشه نکشد!چون من یک دون ژوانم… یک دون ژوان هرگز عاشق نمیشود …! دستم را روی فلز طلایی رنگ دستگیره میگذارم و با آرامش به سمت خودم میکشم….در که باز میشود موجی از هوای سرد پوست صورتم را نوازش میکند و عطری آشنا بینیم را تحریک عطر جین پاتو جوی یکی از گرانترین عطرهای دنیاست که زنان تجملاتی و پر زرق و برق برای جذابیت بیشتر استفاده میکنند؟ صدای پر عشوه و نازکش باعث میشود سرم را بلند کنم و به چشمهای طوسی رنگش خیره شوم. بی شک النزاست….اما آنقدر طبیعی جلوه میکند که فقط افراد حرفه ای متوجه می شوند؟
عزیزم دارم یخ میزنم..! نگاهم از چشمانش قوس برمیدارد و روی لبهای آغشته به رژش ثابت میماند… زیبا نیست! حداقل نه آنقدر که چشمها را خیره کند اما لوندی از جز جز برخوردهایش چکه میکند! کنار میروم…..باهمان لبخند دلبرانه خیره به چشمهای سیاهم وارد میشود. منتظر حرکتی از جانب من است…در را که میبندم دستهایم رادور شانه هایش حلقه میکنم بیشتر در آغوشم فرو میرود…شال ابریشمش از روی سرش سر میخورد و موهای شرابی رنگش آزاد میشود… زیاد بلند نیست اما وحشی وسرکش روی شانه هایش ریخته…! |
موهاتو تازه رنگ کردی؟ هیجان زده سر تکان تکان میدهد! سقشنگ شده نه؟ دیگه از بلوند خسته شده بودم بهم میاد؟

 

 

دانلود فایل pdf

 

باکس دانلود
    امتیاز 5.00 ( 1 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است