خانه » دانلود رمان » دانلود رمان رخصت نودهشتیا
دانلود رمان رخصت نودهشتیا

دانلود رمان رخصت نودهشتیا

دانلود رمان رخصت نودهشتیا

دانلود رمان رخصت نودهشتیا

دانلود رمان رخصت نودهشتیا

 

نام رمان : رمان رخصت

به قلم : ماهور فتحی

تعداد صفحات :۳۵۹

 خلاصه رمان

اون فرق داره با تموم دخترا ….
دختری که مردونگیش چوب شده تو سر نامردا …
پسری که زندگی و دنیاش شده دینش…

پیشنهاد ما

رمان ستیز مرگ و خاموشی | hestia کاربر انجمن نودهشتیا

رمان لیلی بی مجنون | aty.s کاربر انجمن نودهشتیا

 

بخشی از رمان رخصت

ملک باشه و َم َلک باشه به کسی میدم که َکس باشه پیرهن تنش اطلس باشه ۱۱۸شاه شهر ما بیاد باصد برو بیادباگنج هدیه ها بیاد ایابدم ایاندم به کسی میدیم که کس باشه پیرهن تنشاصلس باشه ومهنازهم شروع کرد قر دادنبعداز ظهرشده بود ،وسه تایی رفتیم که حاظربشیمو بعد از اینکه حاظرشدیمبابای لیلا هم اومدونشسته بودیم منتظر مهمونالیلا که وسایل پذیرایی رو روی میز چیده بود بانگرانی پرسید همه چی خوبهمتفکر نگاه میز کردمو گفتم خوبه فقط…..نگرانیش دوبرابرشد باقیافه ی وحشت زده گفت فقط چی؟_ظرف میوه رو ده درجه ی ماکسیموم بیار سمت چپومهناز اروم خندیدلیلا هم چپکی نگام کرد وگفت مسخره چیه خو سندرم وسواس گرفتم ازبس اینارو جابه جاکردیایفون به صدادراومد و بابای لیلا جواب داد و همه دم در ورودی خونه واسادیم واس پیشوازاااااااا َا اینم باهاشون اومده۱۱۹سلام دادیم و سه تایی آشپزخونه رفتیمصدای سورنا که نزدیک اشپزخونه نشسته بودن میومد که ارومو باتعجب میگفت مادرجون شمااینجایی؟مردم ازنگرانی به خداو منماز خنده ریسه رفتمحقته پسره ی شپش تاتو باشی ُقد بازی واسه من در نیاریسوری خانم هم گفت :وانگرانی نداره به ماهور گفتم بهت بگه دیگهاب دهنم شکست گلوم و به سرفه افتادم توقع نداشتم این قد ُرک وپوست کنده بهش بگه…._میشه من یه دیقه باهاتون صحبت کنم مادر جونواز جا بلند شد و گفت یه چند دقیقع عذر میخوام و رفت تو حیاط همچی که سوری خانم اومد بره چشمکی زدمو گفتم خودم میرم جوابشو میدم شما بشینین

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان تلنگر سیاه نودهشتیا

دانلود رمان شریک آرزویم باش نودهشتیا

منبع:romansara.org
20+
امتیاز 4.75 ( 4 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است