كسي كه هرگز تحت فشار نزيسته باشد، آزادي را لمس نمي كند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان روزای سخت|کاربر نودهشتیا zohytam
دانلود رمان روزای سخت|کاربر نودهشتیا zohytam

دانلود رمان روزای سخت|کاربر نودهشتیا zohytam

دانلود رمان روزای سخت|کاربر نودهشتیا zohytam

دانلود رمان روزای سخت|کاربر نودهشتیا zohytam

نام کتاب:روزای سخت
Zohytamنام نویسنده :
خلاصه: گلسا یکی از بچه های کار هست که روزای سختی رو داره می گذرونه ؛ پدر و مادرشو توی کودکی گم کرده و با کوکب ، نا مادریش ، زندگی می کنه ؛ پس از مدت ها ، ناجیش ، برادرش اونو پیدا می کنه ؛ اما گلسا بازم در گیر و دار روزای سختشه …
مقدمه: روزهای سخت بهایی ست که گاهی باید برای روزهای خوب پرداخت … موضوع:اجتماعی. بسم الله الرحمن الرحیم
روی برگا درختا که روی زمین ریخته بودن قدم می زدم ؛ صدای خش خش برگای زرد و نارنجی زیر کفشای کهنه و پارم به گوشم می خورد ؛ با صدای رعد و برق سرعتمو بیشتر کردم تا سریع تر به خونه برسم ؛ البته خونه که نه ، خرابه ای که مدت هاست پناهگاه منه ؛ باران شروع به بارش کرد و لباس های کهنم خیس می شدن ؛ خیابون خلوت بود ؛ مدت ها بود که من از بالاترین نقطه ی شهر به پایین ترین نقطه ی شهرو می رفتم . پولامو توی جیب مانتوم چپوندم تا خیس نشن ؛ دسته گل و فالایی که باقی مونده بود رو توی یه پلاستیک سیاه گذاشته بودم تا وقتی به خونه رسیدم ، کوکب اونا رو نبینه واگرنه دمار از روزگارم در میورد ؛ اون می گه صبح که با دست پر از اون خراب شده خارج می شم ، حق ندارم برشون
چیزی بخرم ؛ کم کم به اون محله ی بد نام شهر رسیدم ؛ وارد کوچمون شدم ؛ به اطراف نگاه کردم ؛ توی اون تاریکی شب ، خونه های خرابی می دیدم که در همسایگیمون بودن ؛ با قدمای آهسته گام بر می داشتم ؛ نوک انگشتای پاهام می سوخت و اون قدر پیاده راه اومده بودم که نای حرکتی بیش از این نداشتم ؛ در چوبی خونمون رو هل دادم ؛ اون درهمیشه چهار طاق باز بود . کفش هام رو از پام در اوردم و گوشه ای گذاشتم و وارد خونه شدم ؛ یه راهروی کوچیک که کفش موکت بسیار کهنه پهن کرده بودیم ؛ در اون راهروی کوچیک ، یه گاز کوچیک دست دوم ، با یه فانوس که مدام شب ها می سوخت ، بود ؛ وارد اتاق شدم ؛ فانوسی دیگه اینجا حکم لامپ و لوستر رو داشت ؛ پلاستیک دستم رو گوشه ای از اتاق گذاشتم و مانتوی پاره پورم رو از تنم در اوردم و روی جالباسی چوبی آویزون کردم و روی زمین نشستم ؛ دستم رو روی شکمم گذاشتم ؛ معدم می سوخت ؛ چون بدون خوردن صبحونه ، خونه رو ترک کردم و ناهار هم جز نون خشک چیز دیگه ای نداشتم ؛ به ساعت خاک خورده ی روی دیوار نگاه کردم ؛ نزدیک نه بود ؛ خبری از کوکب نبود ؛ معلوم بود برای به دست اوردن پول می خواد تن فروشی کنه ؛ بارها متوجه عملش شدم و ملامتش کردم که ادامه نده اما با چوب درخت گردو به جونم افتاد و می گفت تو حق دخالت نداری ؛ سکوت کن و به زندگی لجنیت ادامه بده . از ترس اینکه مبادا از اینجا بیرونم کند ، مهر سکوت به لبام زدم و گوش به حرفش شدم تا بیش از این آواره نشم ؛ کوکب سال ها از من نگه داری کرد ؛ این طور که اون تعریف می کنه ، می گه من صاحب پدر و مادری ثروتمند بودم و کوکب کلفت اون خونه بوده ؛ در یک سانحه ی رانندگی خانوادم در دم جان باختن و من باقی موندم ؛ کوکب می گفت عمویی داشتم بسیار طالب مال دنیا که بعد از مرگ پدر و مادرم به جون مال و منال خانوادم میفته و اون رو بالا می کشه و از این جا می ره؛ از اون پس کوکب ، نقش مادر رو برام داشته ؛ راست و دروغ حرف هاش رو نمی دونم ؛ چون من اون زمان سه ماه بیشتر نداشتم ولی

دانلود فایل pdf

با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
لینک دانلود اپلیکیشن سروش
دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید


باکس دانلود
    امتیاز 1.67 ( 3 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است