هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۸
خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا
دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا

دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا

دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا

دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا

دانلود رمان شراکت اجباری نودهشتیا

نام رمان:شراکت اجباری

نویسنده:

Mohadeseh.l.76

ژانر: عاشقانه

 pdfتعداد صفحات :۴۲۵

خلاصه:

داستان راجع به دختر شیطون و زبون درازی هست که هیچ جوره با ازدواج کنار

نمیاد اما ناخواسته با کسی آشنا می ‌شه و یه جور هایی مسیر زندگی اش عوض می‌شه.
ادامه ا‌ش رو خودتون بخونید.
مطمئنا یاد سهراب بهانه خوبیست برای شروعی تازه
برای استمرار یک لبخند
برای آشتی با زندگی …
خواهم آمد بر سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد

دانلود رمان

بخشی از رمان:-باشه من با فریدون حرف میزنم و بهت خبر میدم. -باشه بابای خب حالا نوبت راضی کردن آقاجون بود. خودم و به تختش رسوندم، مثل این که خواب بود، شاید هم نیمه هوشیار بود، آخه همیشه عادت داشت این جوری بخوابه. هنوز چند قدم بر نداشته بودم که تکونی خورد! مگه مجبوری موقع خواب بیای سر وقتش؟ مگه پدربزرگت ترس داره؟ ، پوف دختر تو که ان قدر ازش میترسی هنوز درگیری هام با خودم تموم نشده بود که با صدای اِهم و اوهومی توجهم جلب شد. دِهَه آخه من چند بار بگم؟ ، -اه چته دختر؟ خوابم رو گرفتی قیافه ام رو مظلوم کردم. -خب آقاجون کارت داشتم. عینکش رو از روی عسلی برداشت و روی دماغش جا داد. آروم به پشتی صندلی تکیه داد و پاهاش رو دراز کرد و در حالی که کتابی از داستایوسکی دستش گرفته بود، نیم نگاهی از زیر عینک به من انداخت. -خب میشنوم. صدام رو صاف کردم: راستش دوستم رونیکا… با شنیدن اسم رونیکا فورا چین ریزی بین ابرو هاش افتاد. رونیکا درست میگفت، به اسمش ، خدا لعنتت کنه که من رو تو این مخمصه انداختی. -خب دختر اگه درگیریت تمام شد بقیه حرفت رو بزن.

 

وای خدا، آقاجون هم فهمید خود درگیری دارم. آروم تر گفتم: امشب میخوام با رونیکا برم مهمونی . -مهمونی؟ -یکی از دوست هامون قراره برای همیشه به پاریس بره، مهمونی گرفته. -همون گود بای پارتی دیگه؟ خنده ریزی کردم، آقاجون از کجا می دونست؟ -اره همون -نه نمی شه بری ان قدر محکم گفت که خواستم برگردم و کلا بیخیال بشم. دستم رو دستگیره در نشست که احساس کردم صدای خنده می آد، سریع به سمتش برگشتم و چشم هام رو ریز کردم، داشت می خندید. بعد از مرگ مادر جون خنده باهاش تضاد داشت اما حالا… با حرص گفتم: آقاجون چرا میخندی؟ -دختر، حالا گفتم نه ولی من ان قدر ترسناکم که حتی حاضر نیستی یه کم ناز کنی؟ حالت متفکری به خودم گرفتم: تا جایی که من می دونم شما وقتی بگین نه یعنی تمام. -باشه برو فقط، مراقب خودت باش! لباست هم مناسب بپوش. از خوشحالی جیغ کوتاهی کشیدم و بغلش کردم که کمی ترسید و کتاب از دستش افتاد. –الهی قربونت بشم فریدون جونم

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان در پی انتقام

دانلود رمان عیش و نوش

نسخه انلاین بدون نیاز به دانلود این رمان :

شراکت اجباری
منبع:romankade.com
4+
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

درباره admin :

*


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است