خانه » دانلود رمان pdf » دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا
دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا

دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا

دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا

دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا

دانلود رمان شروع از پایان نودهشتیا

نام رمان : رمان شروع از پایان

به قلم : شهریور

حجم رمان : ۲٫۲۴ مگابایت پی دی اف , ۱٫۰۱ مگابایت نسخه ی اندروید

تعداد صفحات :۱۴۹

چون قبل از این که قطع کنم یه نفر تلفن و برداشته بود… سریع دوباره همون شماره رو گرفتم و گوشی رو به گوشم چسبوندم، بعد از خوردن یه

بوق یکی گوشی رو ورداشت، یه صدای بچه گونه از اون ور خط گفت:_الو…به سختی به خودم اومدم و با صدایی که خودمم نمی شناختم جواب

پیشنهاد نودهشتیا

رمان ایستگاه آخر |آتریسا کاربر انجمن نودهشتیا

رمان شڪلات تلخ|darya کاربر انجمن نودهشتیا

دادم:_الو… تو کی هستی؟اونم با گریه شروع کرد به تند تند حرف زدن._خانوم من خیلی می ترسم، اینجا همه مردن، تو رو خدا کمکم کنید من خیلی می ترسم…_باشه عزیزم من کمکت می کنم تو تنهایی؟_آره… من از تنهایی می ترسم، بابام و مامان بزرگ مردن، من بابامو میخوام… من خیلی

می ترسم… من…_خیلی خوب دیگه گریه نکن من الان میام دنبالت، تو فقط آدرس خونه تونو بده، باشه عزیزم؟آدرس خونه شونو گرفتم هر چند

که آدرسش دقیق نبود، چون نمی دونست دقیقا خونشون تو کدوم کوچه و خیابونه و بدتر از اون این که من هیچ جا رو بلد نبودم، حتی

نمی دونستم از کدوم جاده باید برم رشت، اول باید دنبال یه نقشه می گشتم، ازش خواستم کنار تلفن بمونه ومنتظرم باشه و خودم رفتم تو اتاقم

لباسمو عوض کنم، خوشحال بودم، خیلی خوشحال بودم که تنها نیستم حتی اگه اون یه بچه ی ۵-۶ساله باشه بازم خیلی بهتر از اینه که فکر

کنم فقط من فراموش شدم، حلا دیگه امیدوار شده بودم که بازم کسای دیگه ای میتونن باشن، بی اراده یه لبخند گوشه ی لبم نشست، یه

شلوار جین آبی پوشیدم بایه تیشرت قهوه ای آستین کوتاه، مانتو وروسریمو هم برداشتم تا اگه لازم شد بپوشم، کیفمو برداشتم و توش

موبایل و شارژر و یه مشت خرت وپرت دیگه ریختم، اسپری بدن هم برداشتم چون معلوم نبود دفعه ی دیگه کی میتونم برم حموم، رفتم

تو آشپزخونه و یه کم میوه ریختم تو پلاستیک و بقیه ی سالاد الویه رو ریختم تو یه ظرف ویه کم نون و یه بطری آب برداشتم و رفتم تو

حیاط، چشممبه قبر مامان افتاد، رفتم وسایلو گذاشتم تو ماشین و برگشتم تو حیاط، شیلنگ و برداشتم و به گلای دور قبر مامان آب دادم

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان گرگ زاده نودهشتیا

دانلود رمان شهربازی نودهشتیا

منبع:romansara.org
25+
امتیاز 3.67 ( 6 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است