خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا
دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

دایی نمیخوام مجبور بشی بهم بگی اون گروه چی بود ولی مگه چقدر خطرناک بود که فقط شما دوتا زنده موندید -دایی نمیتونم بگم اونم الان تموم شده دیگه حرفشو نزن راستی چجوری آراد منو پیدا کرد -نه تموم نشده یه بار داشتم آرادو میرسوندم چشاش گرد شد -نه یعنی مجبور شدم حالا میگم یه ماشین مشکوک دیدم همون طوری که تو یادم دادی از دستش در رفتم آرادم چندبار پرسید کی یادت داده ولی نگفتم امروز اومد، گفتم اول بگو برا چی دنبالشی یه چیزایی بهم گفت بقیشم که میدونی -گفتی ماشین مشکوک -اره چرا -لعنتی .هیچی دایی من الان بر میگردم رفت بیرون داشت با آراد حرف میزد صداشون میومد آراد – اره بعد رفتنم به خونه یه تماس داشتم گفت این دفعه رو در رفتی از این به بعد اون دخترم وارد ماجرا میشه محمد – حالا من چیکار کنم اگه بلایی سر فائزه بیارن با ورود زینب دیگه نتونستم بقیه حرفشونو بشنوم با نگرانی اومد سمتم زینب-فائزه چی شدی -چیزی نیست خوبم -راستی ؟
Created دایی نمیخوام مجبور بشی بهم بگی اون گروه چی بود ولی مگه چقدر خطرناک بود که فقط شما دوتا زنده موندید -دایی نمیتونم بگم اونم الان تموم شده دیگه حرفشو نزن راستی چجوری آراد منو پیدا کرد -نه تموم نشده یه بار داشتم آرادو میرسوندم چشاش گرد شد -نه یعنی مجبور شدم حالا میگم یه ماشین مشکوک دیدم همون طوری که تو یادم دادی از دستش در رفتم آرادم چندبار پرسید کی یادت داده ولی نگفتم امروز اومد، گفتم اول بگو برا چی دنبالشی یه چیزایی بهم گفت بقیشم که میدونی -گفتی ماشین مشکوک -اره چرا -لعنتی .هیچی دایی من الان بر میگردم رفت بیرون داشت با آراد حرف میزد صداشون میومد آراد – اره بعد رفتنم به خونه یه تماس داشتم گفت این دفعه رو در رفتی از این به بعد اون دخترم وارد ماجرا میشه محمد – حالا من چیکار کنم اگه بلایی سر فائزه بیارن با ورود زینب دیگه نتونستم بقیه حرفشونو بشنوم با نگرانی اومد سمتم زینب-فائزه چی شدی -چیزی نیست خوبم -راستی ؟
Created

 

منبع:romansara.org منبع:romankade.com
35+
امتیاز 3.09 ( 11 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون ۵ نظر ثبت شده است.

  1. با سلام این رمان عشق از جنس خدا واقعا به رمانهای مذهبی نمیخورد یا بهتره اینجوری بگم که یه سری اعتقادات اون خانم داشتند اما یه سری از اعتقاداتشون واقعا به اون چادر پوشیدن و نماز خوندنش نمیخورد بهتر نبود به جای معرفی ژانر مذهبی ژانر عاشقانه رو فقط میگذاشتند واقعا یه قسمتهایی رو من خیلی ناراحت شدم از طرز نوشته هاشون واقعا متاسفم برای چادری هایی که دین رو ظاهرا انجام میدهند و حتی ظاهرشون به اون چادر نمیخوره همین شماها اسم مذهبی ها و چادری ها رو بد کردید بلاخره اگر تو دین و شرعتان خونده باشید محرم و نامحرم یه سری حرمتها و احکام داره که متاسفانه شما اصلا در رمانتون با اینکه دختر چادری بودند این مسئله رو رعایت نکردند یا اینکه با پسرهای نامحرم خیلی قشنگ و واضح شوخی میکنند و دست می اندازنشون که این کارها در شان دختر خانم چادری نیست درسته شوخی دستی نیست اما میدونید همین نگاه به نامحرم یا حتی صحبت های اضافی و بیهوده و لغو با نامحرم گناه داره منم دانشگاه رفتم تحصیلاتم هم بالا هست و تو دانشگاه هم پسر داشتیم اما حرمت شکنی نکردم پا روی مسائل دینی ام نگذاشتم با چادر آرایش نکردم جلوی نامحرم چه نامحرمان فامیل چه نامحرمان دیگه مانتو و تونیک با شال یا روسری و اینها نپوشیدم بلکه با چادر و حجاب کامل بودم واقعا متاسفم برای دخترخانمهای چادری که این تفکرات رو دارند چرا فکر میکنید همیشه باید همرنگ جماعت باشید. من هیچ وقت در مورد رمانهایی که خوندم نظر یا انتقادی نکردم اما این بهم برخورد که چرا یه خانم سادات که نویسنده هستند اینطور رمانی نوشتند و چادری ها و مذهبی ها رو به نوعی تمسخر کردند و شاید از لحاظ شما نویسنده عزیز تمسخر نباشه اما واقعا درست نیست اینطور که شما نوشتید چجوری هست که حتی دست نامحرم هم به اون خانم بخوره اما اشکال نداشته باشه و خیلی راحت باهم حرف بزنند. من تقریبا رمانهای مذهبی رو که خوندم واقعا اینطور مسائلی رو ندیدم. موفق باشید و انشاالله از این به بعد بهتر بنویسید.

    12+
  2. سلام رمان ضعیفی بود اولا اعلام رتبه کنکور با اعلام دانشگاه و رشته جداست که شما یکی گرفتی دوما وقتی کنکور دادی سر راست نمیری مغز و اعصاب اونم با ۱۰۰۰ به زور پزشکی قبول اونم یه جای داغون نه تهران سوما غلطهای املایی فراوان بعد هم یک تصویر کاملا اشتباه از یه دختر چادری نشون دادین که آرایش می کنه با نامحرم شوخی های بی جا میکنه تو خونه پیش نامحرم چادر سرش نمی کنه کلا سرش با آهنگ گرمه در حالیکه یه دختر مذهبی تو گوشش صدای مداحیه نه آهنگ بعدشم میترسه میره تو بغل نامحرم حخدا وکیلی خجالت داره در ضمن مدرک کارشناسی رو تو ۴ سال میگیرن که شخص اول داستان شما ۶ ساله گرفت اونم با رتبه زیر ۲۰۰.خواهشا اسم مذهبی رو از رمانتون بر دارید

    4+
  3. سلام عزیزم رمانت خوب بود فقط یه چیزی میشه ایدی تلگرامت رو بدی من پی وی ات بیام پی وی ات من کار دارم باهات

    2+
  4. رمان بسیار بسیار ضعیفی بود :/// ، از نحوه نوشتنش که مشخص بود یه شخصی که سن کمی هم داره و احتمالن خودش یا تازه وارد دانشگاه شده یا هنوز محصل هس ،فانتزی های خودش رو در قالب دانشگاه و جاهای دیگه نوشته ، و بسیار متن ضعیفی داش،و پر از کل کل های اضافه و واقعن حوصله سر بر ، و اصلن رمان مذهبی ام نبود،و شخصیت داستان فقط چادری بود وگرنه همه چیز مثل اکثر شخصیت رمانهای دیگه که شخصیت قصه چادری نیس ،بود ،پس خواهشا از روی سایت هم فیلد مذهبی رو از روی رمان بردارین *_*، من تا نصفش اینا خوندم و چون احساس کردم فقط داره وقتم تلف میشه،ادامه ندادم،شاید اخرای رمان معجزه ای رخ میداد و روند قصه قشنگ میشد ولی در کل بعید بود، و اگر نویسنده این پیامو میخونه که مشخصه هم جزو کم سن هاس هم جزو رمان اولی ها،باید بدونه که اطلاعات رمان نویسشو باید بالاتر از اینا ببره،چون اصول اولیه نویسندگی رمان هم تا حدودی اصلن رعایت نشده بود 😐 ✋

    0
  5. سلااام .
    ب نظرم اولین رمانت بود عزیزم
    خیلی فانتزی و فقط از ازاطلاعات خودت ک داشتی ی رمان نوشتی !
    ک ب نظرم خیلی آبکی بود
    برای رمان نویسی باید خلاقیت ب خرج داد .
    قلمتون بسیار ضعیف بود !
    و همینطور ک دیگران نظر دادن
    دخترچادری رو بد جلوه دادین .
    ان شاءالله رمان های بعدی بهتر بشه قلمتون (:
    موفق باشین
    یاعلی

    0

*


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است