خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا
دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

دانلود رمان عشق به سبک من نودهشتیا

ی نگاه به ماشین کردو گفت میخواستم ببینم اگه روشن نمیشه تا ی جای برسونمتون اما حالا میبینم به ی آدم خودشیفته نیازی نداری پس روز
خوش ی لبخند مسخره زد رفت.پسره پرو خودشیفته عهه اصلا من نیازی به تو ندارم نکبت دوباره استارت زدم روشن نشد میخواستم برم
ماشین دایی رو بگیرم میدونستم نمیده چون رو ماشینش در حد مرگ حساسه پس بیخیال شدم از ماشین پیاده شدم ی لگد به ماشین زدم
__بزار ماموریتم تموم شه میفروشمت بعد رفتم کنار خیابون وایسادم تا تاکسی گیرم بیاد که ی ماکسیما مشکی جلو پام ترمز زد گفت روز خوش
😆خانم فرجام
😬 ا این که آراد نکبت منو میرسوندی دیگه اما بر خلاف میلم لبخند مسخره زدم گفتم روز شما هم خووش آقای ریاحی
دقیق ی دربست گرفتم رانندش ی 6-5دستشو تکون داد بعد گازشو گرفت رفت ا ا پسره بیشعور خب ی تعارف میکردی هوا زیاد سرد نبود بعد
پیر مرد بود ماشینش هم سرد سرد
_پدر جان میشه بخاری روشن کنید؟؟
دخترم بخاری خرابه پول ندارم درست کنم خرج زندگی بالاه کمرم زیر بار زندگی خورد شده…… تا خود خونه این از مشکلاتش گفت منم تو
بار خودمو لعنت کردم که به اون پسره پریدم 200سرما هی جمع تر میشدم
دخترم رسیدیم
سریع کریه رو حساب کردم پیاده شدم اوووف سرم رفت چقدر حرف زد همه مشکلاتم اومد جلو چشمم یه سوال کردما همین جوری که با خودم
نشستمTVحرف میزدم در خونه رو باز کردم لباسمو عوض کردم جلوی
یهو صدای گریه بچه بلند شد خخخ صدای زنگ گوشیمه ی مدت خنده بچه بود حالا گریشو گذاشتم تو کیفم بود برداشتم. ا شمیمه
__سلااااام شمیم خانم خوبی خواهر گرامی خوبن (ریما خواهر شمیمه نگو که نمیدونستی!!

😆 شمیم :سلام سوزان جونم همه خوبن ما که صبح هم دیگه رو ندیدیم 😆
__کوفت حالا کارتو بگو
پایه هستی امشب بریم بیرون؟
__اووووم.. اره بریم رستوران همیشگی؟؟
نیم اینجورا اونجا باشی هااا 7 اره دیگه ما خودمون میایم تو برو ساعت
-_باشه پس شب میبینمت کاری نداری؟
ن برو شرت کم بای
نیم بود دایی که نمیاد رفتم 12 _عوضی سلام به اون خواهرت برسون بای و قطع کردم خوب شد شبم میریم تفریح به ساعت گوشیم نگاه کردم
تو اشپزخونه خب چی داریم در یخچالو باز کردم اوووووو باقالی پلو. باقالی پلو کجا بوده؟؟؟؟ یادم باشه از دایی بپرسم اما الان مهم نبوده مهم
اینه که این خندق بلا (شکم) پر بشه

ی قاشق خوردم اوووم چه خوشمزس تند تند خوردم و در آخر ی لیوان دوغ
__هر کی درست کرده دستش درد نکنه ظرف غدا رو شستم رفتم اتاقم روی تختم ولو شدم نمیدونم چقدر گذشت که خوابم رفت
*******
با احساس کردن برخورد چیز نرمی با گوشم بیدار شدم یکمی از چشمم باز کردم ا دایه که!! ریز میخندید پر سفیدی تو دستش بود تو گوشم
میکرد

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.50 ( 8 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است