اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم
دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

 

دانلود رمان عشق ممنوع ی من قسمت دوم

مرا ببین…
خستہ و درماندہ از عشقت
در لابِلای گل آلودهای زندگے
ماندہ ام میان ماندن و رفتن
ای عشق ممنوعہ ی من
بیا و ابدی شو❤️

در خدمتونم با ادامه ی فصل اول که قراره در کنار شخصیت (مهراب) ماجرا از زبون شخصیت دیگمون (پانیدا) هم گفته بشه و تمام معماهای فصل اول حل بشه اما درکنارش کلی اتفاقای هیجانی دیگم داریم که…..
بازم مث فصل قبل منو همراهی کنین که نا امیدتون نمیکنم مرسی.

«پلی بک به گذشته»

*پانیدا*
با ذوق به برگه ی تو دستم خیره شدم اصلا باورم نمیشد که این نمره مال من باشه یهو به خودم اومدم و شروع کردم جیغ کشیدن
-وایــــــی بیست شدمممممم
زهره با حرص بهم نگاه کرد و دندوناشو بهم سابید زهرا و میترا با خنده منو همراهی میکردن و در آخر وجیهه با اخم وحشتناکی بهم گفت
-وجیهه:زهرمــــــــار
قهقه بلندی سر دادم و لپشو محکم کشیدم
-غصه نخور کوچولو بلاخره توهم یه روزی بیست میگیری
و با بقیه بچه ها زدم زیر خنده
-وجیهه:خفه شو اعصابم خورده
بعدم به همراه زهره رفت
-میترا:آخی دلم واسش سوخت طفلکی با این نمره هاش باید یه سال دیگم دوم راهنمایی رو بخونه
و زد زیر خنده رو به زهرا گفتم
-تو نمیخواستی بری؟
نگاه خونسرد همیشگیش رو بهم دوخت و گفت
-زهرا:درسته زهره خواهرمه ولی دلیل نمیشه که همه جا باهاش باشم
لبمو جلو دادم و چیزی نگفتم
-میترا:پانی
-هوم
-میترا:من یه بار جلو مامانم خواستم اَدای تورو در بیارم همینجوری لبمو جلو دادم مامانمم زد تو سرم و گفت دیگه اینکارو نکنم مخصوصا جلو مردا
-وا چیرا؟
-میترا:نمیدونم بخدا هر چی اصرار کردم نگفت فقط گفت کار بدیه و انجامش ندم
شونه ای بالا انداختم و همونجور که به طرف در میرفتم گفتم
-بیخیال بابا مامان توهم زیاد گیر میده من هزار بار جلوی مامانم اینکارو کردم ولی هیچ وقت چیزی بهم نگفته تازه بابامم میگه اینجوری خیلی بانمک میشم و همون موقع لپمو میبوسه
-میترا:شاید همینی که تو میگی باشه
دستامو تو جیبم مانتوم فرو کردم و برگشتم
-قطعا همینه
میترا فقط خندید
-زهرا:کشته مرده ی این اعتماد به نفستم
بیخیال گفتم
-میدونم
چپکی نگام کرد که با میترا خندیدم و از کلاس خارج شدی

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.67 ( 3 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است