شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم.
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا
دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

 

دانلود رمان لالایی قلب نودهشتیا

پس از مدتی بودند. خیلی کم پیش میآمد که کارهایشان جدا از هم باشد. در طی این مدتی که حسرت مشغول شده بود یک هفته گذشت. پرستارها و دکترهای بیمارستان کنجکاو بودند تا بدانند که نسبت حسرت و ماهان چیست؟! دکترهای جوانی از جمله آقایان، شیفته حسرت شده بودند و از زیبایی و نجیبیِ او در حیرت بودند. و هر کدام در دل دعا می کردند که این دختر مجرد باشد. پرستارهای جوان هم از قبیل دختران، بعضیها که نمیدانستند نسبت ماهان و حسرت چیست! از بودن در کنار آن دو حسرت میخوردند. بعضیهای دیگر که عاشق ماهان بودند و او را دوست داشتند حرص و طمع وجودشان را پر کرده بود. یک ماه گذشته بود. صبح بود و مادر صبحانه را آماده کرده بود. ماهان و حسرت آماده بودند. بعد از خوردن صبحانه از خانه خارج شدند و به سمت بیمارستان حرکت کردند. وقتی به بیمارستان رسیدند به اتاقشان رفتند و بعد از تعویض لباس، به ایستگاه پرستاری رفتند و هر کدام پروندهای مربوط به بیمار را گرفتند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ماهان در اتاق یکی از بیماران مشغول درمان زنی پیر بود که به نظر میآمد مشکل قلبی دارد. به نظرش باید این پرونده را به یک متخصص قلب انتقال میداد. پرفسور راسخ بهترین گزینه بود. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همان لحظه حسرت در اتاق بیمار دیگری بود و داشت او را درمان میکرد. پسر بچهی نوجوانی بود که داشت از درد پای خود رنج میبرد. حسرت پس از کمی معاینه فهمید که پای او دچار شکستگی شده و باید عمل شود. نتیجه گرفت با یک دکتر جراح مغز و استخوان صحبت کند تا این پسر عمل شود. بعد از آن که کارش تمام شد به سمت ایستگاه پرستاری رفت. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ماهان در ایستگاه پرستاری بود و به دیوار تکیه داده بود. که یکی از دکترها سمت او رفت و گفت: – سلام دکتر افشار خسته نباشی. – سلام تو هم. – ممنون. دکتر که نامش میثم فلاحی بود کمی خیره به او نگاه کرد که ماهان لبخندی زد و گفت: – کاری داشتی؟

 

منبع:romankade.comدانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
امتیاز 3.00 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت