باورها و ارزش‌ها، بهترين راهنما و مشاور زندگي شما هستند.(آنتوني رابينز)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان ملودی|کاربر نودشتیا nazila ahmadi
دانلود رمان ملودی|کاربر نودشتیا nazila ahmadi

دانلود رمان ملودی|کاربر نودشتیا nazila ahmadi

دانلود رمان ملودی|کاربر نودشتیا nazila ahmadi

دانلود رمان ملودی|کاربر نودشتیا nazila ahmadi

هم چون صدای رد پای خوشبختی طنین انداز زندگی من هستی می سرایم شعری از جنس پونه های وحشی از آهنگ و از شور از این ریتم ناهماهنگ زندگی از هر سازی، هر رازی از ملودی قلبم برایت میگویم از طنین پرآوازه ی این آواز این دست های نیاز در تمنای یک نگاه تو به سوی این آسمان بی کران در کران زندگی بالا رفته اند به انتظار قطره های بارانم تا ملودی روحم را همصدا بخوانند. به نــام او …
صبح با صدای ملینا بیدار شدم : – ملودی …ملودی … پاشو دیگه لنگ ظهره؛ مگه امروز دانشگاه نداری؟ – هوم؟ چی چیو لنگ ظهره؟ مگه ساعت چنده؟ ملینا :ده و نیم . مثل فشنگ از جام پریدم . چی؟ چرا زودتر بیدارم نکردی؟! حالا چکار کنم؟ این دفعه چجوری از شر این استاد چشم لوچی و بدعنق خلاص بشم؟ رفتم سر لباسام و از پشت در مانتومو برداشتم و سریع تنم کردم . – ای خدا حالا چه غلطی کنم؟ اِی … همونطور که داشتم مقنعه رو سرم می کردم غرغر می کردم که ملینا حرفمو نصفه قطع کرد و گفت : – اووو … برگشتم طرفش .دیدم داره میخنده ! – زهرمار .چرا میخندی؟! چیزخنده داری گفتم؟ ملینا:آره .دارم به حرفای تو میخندم و از کلافه بودنت لذت می برم .اون مقنعه درست کن اول . مقنعه کج رو سرم بود .از حرص مقنعه رو از سرم برداشتم تا دوباره بذارم سرم که با حرف ملینا از حرکت ایستادم . ملینا :انقدر حرف زدی که مهلت ندادی بگم شوخی کردم .امروز جمعه ست . و بعد دوباره شروع به خندیدن کرد . مقنعه و پرت کردم طرفش و بلند با حرص گفتم : – ای تو روحت مِلی …مگه مرض داری؟ سرمو رو به سقف اتاق گرفتم و گفتم : – ای خدا جون مگه من چه گناهی کردم که باید انقدر از دست این ولوله عذاب بکشم؟! سوما من مرض ندارم گفتم یه ذره اذیتت ،دوما تو روح خودت ، ملینا :هوی …اولا درست حرف بزن چهارما عذاب چیه؟ تو باید از خدات باشه که منه حوریه ی بهشتی رو دو دستی تقدیم به تو کرده ،کنم برای اینکه تنها نباشی و آرزو یه خواهر مهربون و خوشگل به دلت نمونه و … پریدم وسط حرفش و گفتم : ، – اوف .بسه دیگه مگه داری استخاره می کنی؟! فهمیدم حوریه ی بهشتی .حالا تو ببخش .آخه عزیز من داشتم سکته می کردم .همچین گفتی که قلبم اومد تو دهنم .دیشبم که درست و حسابی نخوابیدم . ملینا :اونوقت چرا؟

لینک دانلود کتاب به درخواست نویسنده حذف شد

باکس دانلود
    امتیاز 5.00 ( 1 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است