هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا
دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

 

دانلود رمان مهمان ویرانگر نودهشتیا

_ اره بریم گشنمه

خخخ باز چش توپی شدن خودم جلوتر رفتم اشپزخونه و همه جا رو دید زدم

عه میز ناهار خوری ندارن که زهرا لباساشو عوض کرده بود بلوز دامن بلنذ پوشیده بود

سفره رو انداختن زمین شاخم در اومد عه نشستیم زمین و غذای خوشمزه رو خوردیم

و موقع جمع کردن منم کمک کردم و تشکر کردم و رفتم بالا تا بخوابم اخیش

عصر بیدار شدم خونه ساکت بود

مرتب کردم رفتم پایین

دیدم زهرا نشسته داره فیلم میبینه اروم رفتم پشت سرش

_,پخخخخخخخخخخخ

دستشو گذاشت رو قلبش

_ وای زهرم ترکید

قاه قاه خندیدم خخخخخ حال داد

_چه خوش خنده ای

_ خودتم خوش ترسویی چپ چپ نگام کرد

_ چپ نگاه نکن چشات چپول میشه نشستم رو مبل

به زهرا نگاه کردم چشم و ابروی مشکی بدون هیچ ارایشی بود

_ بریم شام درست کنیم

_ بریم

رفتیم اشپز خونه با کلی شوخی وخنده شام گذاشتیم حاج خانوم اومد مارو دید خندش گرفت کلی

خندیدیم شامو خوردیم بعد شام چون زهرا باید میرفت

مدرسه رفت بخوابه منو زهرا خانوم موندیم

_ حاج خانوم زهرا پیش دبیرستانیه چرا نمیزارید ارایش کنه

_دخترم اون خودش لوازم ارایشی

داره ولی بین خودشو داداششه که چرا ارایش نمیکنه

دیگه یکمم حرف زدیم و رفتیم بخوابیم مسواکمو کشیدم لباس خواب حریر سفیدمو بدون لباس زیر پوشیدم خیلی حس خوبیه م وهامو شونه کشیدم و رفتم رو تخت نیم ساعت نگذشته بود که با وارد شدن یه غول تو اتاق از ترسم رفتم زیر پتو وای

چشمامو بستم و خدا خدا میکردم توهم زده باشم با اهنی که افتاد رو شکمم حتم

دارم جن داره اینجا چشامو بستم و خودمو بخواب زدم باهام کاری نداشته باشن تو دلم میگفتم بسم الله الرحمن الرحیم تا دور بشن وای خدا

#علی

از خستگی دارم میمیرم

یه راست رفتم اتاقم و بلوزمو دراوردم کمر بندمو

فقط باز کردم رفتم رو تخت و

دستامو به طرفین باز کردم که دستم خورد به یه چیز نرم عه این چیه

 

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 2.40 ( 5 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است