خانه » دانلود رمان » دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا
دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا

دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا

دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا

دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا

دانلود رمان نیمکت باران نودهشتیا

صدایش در گوشم می پیچد. صدایی که می گفت: این تویی که به بارون معنا دادی… این تویی که بارونو واسه من قشنگ کردی… باران من تویی! باران دیگر باران نیست… آن باران سوخت… آن باران آتش گرفت! بارانی که می سوزد باران نیست… کویر است… صحراست… خس و خاشاک است! قطرات اشکم، همراه با باران سیل آسا روی پستی و بلندی صورتم جاری شده است و من قلبم می سوزد و جانم آتش می گیرد. دستی به روی نیمکت می کشم و حکاکی باران خورده ی روی آن را لمس می ! انگشتم دوباره روی حکاکی می نویسم: نیمکت باران ِ کنم… با سر

پیشنهاد ما

رمان دختر دامپزشک | ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان همیشه در یاد | atena_tfکاربر انجمن نودهشتیا

بخشی از رمان

لحنش جدی بود و ادامه داد: موردی نداره. من خودتو می خوام… صورت خوشگلتو می خوام… . زیاد مهم نیست. -مطمئنی؟ داود-آره… الان خودم بهت گفتم موردی نداره. پس دیگه راجع بهش حرف نزن. عذاب وجدان داشتم. آن اتفاق نحس در دوران نامزدی رخ نداده بود… دروغ گفتم به داود. -داود؟ لحنش مهربان شد: جانم؟ -تو با اینکه من… من اینجوری می خوام باهات ازدواج کنم مشکلی نداری؟ خب بنیامین منو پس زده و… داود-هیششش! من فقط می خوام بهت برسم… میخوام مال خودم بشی. برام مهم نیست بقیه ی ماجرا. -دوست داشتن چی؟ داود-کاری می کنم عاشقم بشی. -مطمئنی؟ داود-آره… مطمئنم. من کارمو بلدم خوشگلم. من کارمو بلدم… اوه! جمله ای بود بسیار آشنا… . داود-باران؟ خواب که نمی بینم؟ بین اشک هایم خندیدم: ببخشید بیدارت کردم. داود-نه نه… منظورم این نبود. وای باران باورم نمیشه خودت بهم زنگ زدی… باورم نمیشه می خوای زنم بشی. -سبک بازی درآوردم… نه؟ داود-لطف بود به من… . ***

فرشته نجاتم را برانداز کردم و او لبخندی به من زد. نمی توانستم مقایسه نکنم… بنیامین و داود زمین تا آسمان فرقشان بود. هرچه بنیامین ساده می پوشید… ساده می گشت، داود اینطور نبود. لباس هایش همه از بهترین برندها بودند. موهای بنیامین آشفته بودند… اما موهای داود با مد روز کوتاه و آراسته شده بود. دسته گلش… دسته گلی بزرگ و حجیم بود؛ پر از گل مریم و عطر دل انگیزش. از کجا می دانست من عاشق گل مریم هستم؟ دسته گل بنیامین سبدی کوچک و پر از رز صورتی بود…

دانلود رمان بی گناه نودهشتیا

دانلود رمان عمارت مرموز رادفر نودهشتیا

 

 

باکس دانلود

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است