عزیزانم هنگام نشستن, بزرگان و ریش سپیدان را بر خود مقدم بدانید.(کوروش کبیر)
انجمن نودهشتیا
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جدید » دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر
دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

 

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

شد….بدون آنکه :ره ابروهایش باز شود :فت:برو توا الان مهموناتون سراوتو می :یرن. -فاطی و مرتضی؟ -با هم کنار میان. فرشااته آرام دسااتش را از آن من :رما کنار کشااید و انگار کمی از این نزدیکی خجالت زده اس ساارو را کایین انداخت و :فت:چند دقیقه دیگه کیکو میارن… کیان با آرامش و صدایی که کر از نوازو بود :فت:میام. فرشته سر تکان داد و داخل شد.اما قل ش تپش ویرعادیش را حفظ کرده بود و این شااوق دویده در رگ هایش دساات بردار ن ودند.چقدر با آن فرشااته ود و ۲یکدنه ی چند ماه کیش فرق کرده بود.انگار این همان کیان چند ماه کیش و سال ق ل ن ود.کمی توجه بدون در:یری و تنش حالش را عوض کرده بود جوری که آلما که از وقتی داخل شااده بود نگاهش می کرد دسااتش را :رفت و کنار :وشش :فت:چیه شنگول می زنی؟ اون بیرون اتفاقی افتاد؟ فرشته هیجانش را زیر خونسریش کناه داد و :فت:قرار بود اتفاقی بیفته؟ آلما بازویش را فشرد و :فت:برو بچه من تو نشناسم که داوونم.می دونم کیان بیرون بود. فرشته حیرر زده نگاهش کرد که آلما ل خند زد و :فت:نگفتم خ ری بوده. فرشته از او فاصله :رفت و :فت:بابا فقط دن ال فاطی رفتم. آلما سر تکون داد و :فت:حرص نخور جیگرا توضیحی نخواستم. فرشته ابرویی بالا انداخت و :فت:نه باباصدای موزیک تولدر م ارک که بلند شد نگاه ها به سمت فرزانه که کیک و با شاام های کوچک رنگارنگ روی آن خودنمایی می کرد رفت و بهزادی که عسل کوچک را که با اشتیاق برای شم های روشن دست و کا می زد.بقیه یک صاادا شااروع کردند به خواندن شااعر تولد…فرزانه کیک را روی میز کایه کوتاه روبروی کاناکه :ذاشت.بهزاد کنارو نشست و با :فتن:عسل فور کن! دخترک با دسااات و کا زدن هایش کمی زور زد و فقط آب دهانش بیرون ریخت.فرزانه با ذوق خندید و به همراه بهزاد شاام ها را فور کردند.صاادای کف زدن مرت ی باعث شااد عساال با شااوق بخندد.فرشااته فورا به اتاقش رفت کلاک طلای کوچکی که خریده بود در جع ه ی سااااده و صااورتی رنگ را برداشاات و به جم کیوساات

پیشنهاد:

دانلود رمان همه سهم دنیارو ازم بگیر

دانلود رمان در تمنای توام نودهشتیا

دانلود رمان ابی سیریش بادیگارد می شود

دانلود رمان چیکسای نودهشتیا

دانلود رمان رهایی از اسارت نودهشتیا

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 3.82 ( 11 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است