گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم
دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

 

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

زندگی آغازی است که به پایان راهی است، زندگی آمدن و بودن و جاری شدن است، زندگی رفتن خاموش به یک تنهایی است، من و تو می دانیم، زندگی آمدن است، زندگی بودن و جاری شدن است، زندگی رفتن و از بودن خود دور شدن است، زندگی شیرین است، زندگی نورانی است، زندگی هلهله و مستی و شور، زندگی این همه است، من و تو می دانیم، زندگی گرچه گهی زیبا نیست، یا که تلخ است و دگر گیرا نیست، رسم این قصه همین است و همه می دانیم، که نه پایدار غم است و نه که شاد می مانیم، زندگی شاد اگر هست و یا غمناک است، نغمه و ترانه و آواز است، بانگ نای باشد اگر یا که آواز قناری به دشت، زندگی زیبا است، من و تو می دانیم، اشک و لبخند همه زندگی است، ناله و آه و فغان زندگی است، آمدن زندگی است، بودن و ماندن و دیدن همه یک زندگی است، رفتن و نیست شدن زندگی است، این ) (سهراب سپهری …همه زندگی است، من و تو می دانیم… زندگی، زندگی است

بسم الله الرحمن الرحیم فصل اول

چمدانش راروی سالن فرودگاه سیدنی به حرکت درآورد…نگاهش ازروی صورت مردمان غریبه ای که با بی عاطفه گی وبی مهری از کنارهم عبور می کردند گذشت.سردی مردمانش همچون سردی هوایشان بود.از فرودگاه خارج شدند…شدت باران قدرت دید را کاهش داده بود. پالتویش رامحکم تر به خود پیچید ویقه اش رابه گردنش نزدیک تر کرد. -چه بارونی میاد کامیار با لبخند نگاهی به او که سرش پایین بود انداخت:بارونو دوست نداری؟ سرش بلند کرد درجوابش لبخندی زد وسری تکان داد:چرا دارم ماشینی جلوی پایشان ایستاد متعجب به ماشین نگاه کرد کامیار لبخندی زد:راننده ی، داییمه سوار شو راننده بعد از گذاشتن چمدان ها در ماشین راه افتاد.مریم از روی خستگی سرش رابه شیشه چسباند…دانه های درشت باران با ضرب به شیشه می خوردند.به چند ساعت پیش فکر می کرد.برای خداحافظی درِ خانه ی پدری اش به رویش باز..

 

 

دانلود فایلpdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.80 ( 5 رای )
    اشتراک گذاری مطلب
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است