كسي كه هرگز تحت فشار نزيسته باشد، آزادي را لمس نمي كند.
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جدید » دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار
دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

 

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

ممنونم روسری رو از سرش باز کرد و به سمت فروشنده گرفت. – لطفا اینو واسم بپیچید. دستشو تو کیفش کرد تا پول روسری رو بده.

باادبانه گفتم: – اجازه میدید من حساب کنم؟ به سمتم بر گشت .دست در جیب با نگاهی مهربان به چشمای متعجبش نگاه کردم. – ممنونم .خودم حسابش میکنم. دیگه حرفی نزدم. شاید تقاضام بی مورد بود. دست آیلینو گرفت و باهم به طبقه بالا رفتیم. مریم زن کم صحبتی بود و هیچ تلاشی واسه صمیمی شدن با من نمیکرد. مریم چند کفش واسه آیلین به فروشنده نشون داد. آیلین بعد از پوشیدن اونها، کفش صورتی رو انتخاب کرد. فکر کنم عاشق رنگ صورتی بود چون بیشتر لباسها و کفشهاش صورتی بودند. آیلین یک کیف کوچولو که عکس گل داشت به فروشنده نشون داد و گفت: -اونم میخوام. قبل از اینکه مریم کیف پولشو از کیف دستیش در بیاره، کیف پولمو در آوردم: – خواهش میکنم اجازه بدید اینو من حساب کنم .به حساب عیدیش بذارید. حرفی نزد و کیف پولوشو تو کیف دستیش گذاشتپول کفش و کیف آیلینو حساب کردم. مریم رو به آیلین کرد و گفت: -آیلین جون، از آقای شاهکار تشکر کن آیلین رو بهم کرد و روی پنجه های پاش بلند شد و سرشو بالا گرفت و لبهاشو غنچه کرد نگاه پرسشگرمو به صورت مریم انداختم. – میخواد واسه تشکر بوستون کنه خم شدم و آیلین گونه مو بوسید و گفت: -مرسی .آقای شاهکار .اگه به نسترن بگم واسم کفشو کیف خریدید از حسودی دق میکنه. با خودم گفتم: -این بچه به کی رفته که اینقدر شهرتیه؟ خونواده ی پدرش و رفتارهای مامانش که نشون نمیده طالب شهرت و معروفیت باشن! بغلش کردم و بوسه ای روی لپ صورتی و نرمش زدم: – خواهش میکنم عزیزم .قابلی نداشت. فروشنده با تعجب پرسید: -شما آقای امین شاهکار هستید؟ اولش شک کردم .ولی این بچه منو از شک بیرون آورد .خیلی از فیلمهاتون مسن تر به نظر می رسید. با مهربونی گفتم: -تو فیلم گریم دارم .به خاطر همینه که جوونتر دیده میشم. به سرعت یک دفتر از کشوی میزش برداشت: – میشه اینو برام امضا کنید؟ لبخندی زدم:
Created

پیشنهاد:

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان سوگلی سال های پیری

دانلود رمان زندگی غیر مشترک نودهشتیا

دانلود رمان من تو او دیگری نودهشتیا

دانلود رمان روزان دیروزم نودهشتیا

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
باکس دانلود
امتیاز 3.25 ( 12 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت