دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
http://forum.98iia.com/
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان جدید » دانلود رمان کارلا نودهشتیا
دانلود رمان کارلا نودهشتیا

دانلود رمان کارلا نودهشتیا

دانلود رمان کارلا نودهشتیا

دانلود رمان کارلا نودهشتیا

دانلود رمان کارلا نودهشتیا

دانلود رمان کارلا نودهشتیا

و خودم از کلامی که بر زبان آورده بودم خشکم زد.کارلا حواسش پرت شد و بعد از مدتها یکی از آن نگاه های متفکرانه را که ابتدا خیال می کردم از پررویی و بی ادبی اش سرچشمه می گیرند و حالا می دانستم این طور نیست به من انداخت.پس از این همه سال دوباره به این فکر کردم که از دید یک دختر…و نه هر دختری …چطور به نظر می رسم.با قدی که حالا بلند شده بود، موهایی آراسته و قیافه ای که دیگر رنگ پریده نبود اما اشک های ناشی از فکر کردن به درد و عذاب کارلا آن را خیس کرده بودند.ناخودآگاه سرخ شدم.لبخندی زد و زمزمه کرد:

-هنوزم وقتی خجالت می کشی مثل یه لبو سرخ می شی.خوبه !خوشحالم!

-اشتباه از من بود.نباید می اومدم.معذرت می خوام!

با وجود چشمان بارانی و رنج مرگباری که می کشید تلاش کرد مرا دلداری بدهد

-نه…به خاطر تو نیست.تقصیر تو نیست.می دونم…می دونم که برای زجر دادن من نیومدی.مطمئنم .منو ببخش سید اولاد پیغمبر!این درد فقط به خاطر زدن این حرفا و کاری بود که با این دستمال کردم!

پروردگارا…او داشت معذرت می خواست.کارلا…و من لعنتی به خودم فکر می کردم.

-نامزدت کجاست؟می دونی؟ شماره این پسره عوضی رو بهم بده تا بفهمم کدوم گوریه ؟

لبخندی زد و با آرامشی که نمی دانستم از کجا ریشه گرفته پرسید:

-می خوای…می خوای بهش زنگ بزنی تا بیاد دنبالم؟

-آره!

-بعدشم حتما فک و دهنشو با مشت می یاری پائین.نه؟

اشک هایم را با پشت دست پاک کردم:

-آره !جلوبندی شو کامل عوض می کنم !کاری می کنم به قول دوستت آب روغن قاطی کنه که تو رو اینجوری به حال خودت ول کرده و رفته دنبال ولگردی چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید:

-پس…درست حدس زدم.نگار بهت آدرس اینجا رو داد.

-مگه مهمه دختره عقل کل؟ گفتم شماره اونو بده.اسمش چی بود؟ گالیور؟ گاسپار؟

به یکباره زیر خنده زد و بی توجه به جلز و ولزی که می کردم گفت:

-گالیور…خدا !اگه بشنوه کله جفت ما رو با هم می کنه !آخ …سرم!وای ….داره می ترکه!

کارلا می خندید و همزمان از سردرد می نالید و من که نمی دانستم چه غلطی بکنم هاج و واج به او خیره شده بودم
با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
لينک دانلود اپليکيشن سروش
دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.
امتیاز 3.54 ( 13 رای )
اشتراک گذاری مطلب


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است