قدر زمان حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد و آینده شاید نیاید.(گالیله)
رماان
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا
دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

هوا تاریک شده بود، ازبس فیلم نگاه کردم خسته شدم ، تصمیم گرفتم یه سر به تراسی بزنم که از بدو ورودم بهم چشمک میزد. وارد تراس شدم سوز سردی میومد.دستام و بقل کردم و به پنجره تکیه دادم. نمای قشنگی داشت،ساختمونای سربه فلک کشیده توی دامنه های کوه صحنه ی قشنگی و ساخته بودند……… ناخوداگاه این اهنگ به ذهنم اومدو زیر لب زمزمه کردم نشستی به یادش تو غم داری اون خوبه حالش تو درگیراونی هنوزم ولی نیست که عین خیالش تو بستی چشاتو ندادی به هیشکی تو جاشو نمیشه عوض کرد یه لحظه بادنیایکم خنده هاشو دیره اما تقصیر تونیست تقدیرتوعه که بشی تنها تاثیری نداره دیگه اشکات اون نمیمونه نگاهی به حلقه ی توی دستم انداختم بوسه ای روش زدم و زمزمه کردم_خیلی دوست دارم. *** تند تند لباسم و پوشیدم؛ نیم ساعت بیشتر وقت نداشتم،یه مانتو شلوار مشکی پوشیدم مانتوم تا روی زانوم بود و از دو طرف تا گودی کمرم چاک داشت و شلوارمم جین مشکی بود. مقنعه مو روی سرم درست کردم و کمی از موهام و به صورت کج توی صورتم ریختم یه برق لبم زدم و کتونی مشکیم و کوله پشتی سورمه ایم و برداشتم و از اتاقم بیرون رفتم ، با دو از پله ها پایین رفتم. مامانم روی مبل نشسته بود و یه سری برگه جلوی روش بود. _مامان راننده امادست؟ نگام کردو سرش و تکون داد و دوباره به برگه ها چشم دوخت_ایدا مواظب خودت باشیا! _باشه بابا بچه که نیستم ناسلامتی امروز میخوام کارم و توی بیمارستان شروع کنما! _اگه تویی که همون اول کار بیمارای بدبخت و سکته میدی ، دیگه نمیزارن به کارت ادامه بدی. خندیدم و از در زدم بیرون. از امروز قرار بود بعضی از کلاسامون توی بیمارستان عملی تشکیل بشه. وای این خیلی برای من عالی بود و خیلی استرس داشتم ، باخودم شرط بسته بودم که برای یه بارم که شده توی عمرم جدی باشم. راننده در عقب و برام باز کرد و سوار شدم. در و بست و ماشین و دور زد و سوار شد. _اگه میشه تند تر برین که من خیلی دیرم شده. _چشم خانم. برعکس من که دوست داشتم دستور بدم و

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید
امتیاز 4.00 ( 5 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

توجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
سئو سایت