کسی را که به تو شنا یاد داد، غرق مکن.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا
دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

 

دانلود رمان گوهر مقصود نودهشتیا

به کبودی هایی که روی پوست سفید صورتم خود نمایی می کردن نگاه کردم و دومین برس رو کشیدم: – وقتی فرهاد که عاشق سینه چاکت بود بزنه این بلا رو سرت بیاره، از مسعود که سالی چهار پنج بار بیشتر نمی بینیش نمی شه توقع داشت که قندون پرت نکنه! اشکم به روی گونه ام چکید .برس رو روی میز انداختم و بی خیال بقیه ی موهام شدم .با حرص به تصویرم خیره شدم و گفتم: – بابا دوست داره مسعود دامادش باشه؟ لبخندی غمگین زدم: – خب چرا نشه؟ چرا کار بابا رو راحت تر نکنم؟ ! می دونستم اگر یه ذره دیگه فکر کنم پشیمون می شم .بنابراین فورا از اتاق بیرون رفتم و جلوی در اتاقم ایستادم و با صدای بلند گفتم: – مامان؟ صدای مامان از حیاط اومد: – تو حیاطم. نفس عمیقی کشیدم و به حیاط رفتم، مامان داشت جلوی در با زن عمو صحبت می کرد و یه کاسه ماست هم دست زن عمو بود .روی پله ها قرار گرفتم و به زن عمو سلام کردم .در حالی که نگاه متعجبش به صورتم بود و به احتمال زیاد به کبودی ها، جواب سلامم رو داد. و کاسه ی توی دستش رو اشاره کرد و گفت: – خواستم شیر و مایه بزنم دیدم ماست ندارم. حالا انگار که من پرسیدم واسه چی داری ماست می بری !لبخندی نصفه و نیمه زدم و رو به مامان گفتم: – مامان من فکرهام و کردم. مامان با گیجی نگاهم کرد و گفت: – در مورد چی مامان؟ مجددا لبخندی به روی زن عمو زدم و گفتم: – زن عمو کی میاین رخت خواب ها رو بار بزنین؟ چشم هاش درخشید و گفت: – قربون دهنت دخترم .همین امروز، رو ماست و بپوشونم میاممامان هاج و واج نگاهم می کرد .زن عمو گردن مامان که هم چنان با دهن باز به من نگاه می کرد و چسبید و شروع کرد به بوسیدنش و در همون حال گفت: – خدا رو شکر .دیدی لیلا !گفتم دلنگرانیت بی خوده .این دو تا قسمت هم دیگه بودن. و به سمت من اومد و صورت من رو هم غرق بوسه کرد و در حالی که از حیاط خارج می شد گفت: – من تا نیم ساعت دیگه میام

با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
لینک دانلود اپلیکیشن سروش
دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید


امتیاز 3.33 ( 6 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

  1. خیلی خوب بود 🙂
    از شخصیت مسعود خیلی خوشم اومد
    ممنون از نویسندش ^_^

*

code


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است