خانه » دانلود رمان برای تبلت » دانلود رمان یانار نودهشتیا
دانلود رمان یانار نودهشتیا

دانلود رمان یانار نودهشتیا

دانلود رمان یانار نودهشتیا

دانلود رمان یانار نودهشتیا

دانلود رمان یانار نودهشتیا

نام کتاب:‌ یانار
نویسنده : سمانه امینیان _کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: اجتماعی ، عاشقانه
<<www.98iia.com>>

به نام خدا

یانار
هدف از رمان:هنجار شناسى،روایت واقعیت¬هاى زیر پوستى جامعه و پرداختن به سنت¬هاى پوسیده.
خلاصه: دخترانى که با هزار امید ازدواج مى¬کنند تا از آنچه که هستند و در آن زندگى مى¬کنن رهایى پیدا کنند،اما دریغ از لحظه¬اى تنفس،دریغ از رویاهاى کودکانه و عاشقانه و دریغ از لحظه¬اى آرامش….زندگى پیش رویشان سخت¬تر از آنى بود که در تصورشان بود.آن¬قدر که دخترى را از نفس انداخته و دیگرى را به نفس زدن مى¬اندازد ….
* امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی چون لایقش هستی .
این رمان رو تقدیم می کنم به بهترین دوست و بهترین همراهم در این کتاب،خانوم زهرا مشکاتی.

مقدمه:
زبانه¬های آتش را تماشا می¬کنم که زندگی¬ام را در خود فرو می کشاند.
اما نه فغانی هست و نه شیونی…
من خود پاره¬ای از آتش شده¬ام که مَشک¬ها اشک درد تن و روحم را تسکین می¬دهد و آتش جانم را رو به خاموش نمی¬کند.
همه می¬دانند که هیچ راه نجاتی نیست برای زنی که زنانگی را از او گرفته¬اند و آغوشش را قفل و زنجیر کرده¬اند!
من باید بمانم در قبرستان آرزوهایی که هر شب در آن،محشری برپا می¬شود .
رعب انگیز و جان فرسا…هر شب آرزوهایم از گور بر می¬خیزند و می¬خواهند که من را هم با خود ببرند. در صورتی که معادی نیست برای منی که دنیای حسرت¬ها به من بشارت داده شده؛نه بهشت و نه حتی جهنم!
و دنیای حسرت¬ها جهنمی است که هر روز بهشت را در خود می سوزاند .
به راستی چه خیال مهالی است؛اندوه¬ها را در کاغذ جا دادن! زیرا اندوه در دم انسان می¬آید و با باز دمش جا گیرتر می¬شود! و برایش راه خلاصی نیست جز فراموشی و فقط خدا می¬داند که چه کسانی آن¬قدر لایق و عزیزند که این نعمت نصیبشان شود و بقیه محکوم هستند به یاد آوردی تا آن موقع که از درد خودشان آتش به زندگیشان بیاندازند! اما من محکوم شدم به یادآوری فراموشی و چه دردی از این سهمگین¬تر؟ درد من این نیست که هیچ قاب عکسی،عکس مرا فریاد نمی¬زند! چون که این روز ها قاب عکس¬ها پر از آدم هستند و خالی از انسان.من زنی هستم که تمام تلاشم را کردم که سرباز خانه¬ام باشم و از آن تا پای جان دفاع کنم… در صورتی که من نمی¬دانستم اصلا خانه¬ای برای حراست از آن ندارم و آنها مرا در توهم¬ها و تلقین¬ها مدفون کرده بودند تا روزی نرسد که از آن جا بیرون بیایم و پشت پا بزنم به خواسته هایشان تا مبادا از داشته¬هایشان بکاهم !
هیچ کس نمی¬دانست که من آتشی بودم زیر خاکستری که روزی شعله ور می¬شد و آتش به جان زندگیشان می¬انداخت در آخر هم خود به کام نابودی می¬رفت اما حرمت زن بودنش را با تمام عذاب هوایی که به او دادند،حفظ خواهد کرد .

 

پیشنهاد ما

داستان کوتاه مهر و ماه نودهشتیا

دانلود داستان عبد و معبود نودهشتیا

منبع:romansara.org منبع:romankade.com
396+
امتیاز 4.69 ( 174 رای )

تاکنون ۲۳ نظر ثبت شده است.

  1. ممنون از حمایت شما عزیزان

    3+
  2. فوق العاده زیبا
    پر محتوا
    و پر از ایده های نو
    تلفیقی از زندگی حقیقی و نثری آمیخته با بهترین بازی با کلمات
    با نهایت سپاس از شما خانوم امینیان
    قلمت‌ون جاوید و مانا

    4+
  3. بی شک یانار و احساسات پریزاد و هامون، فوق تصور هر خواننده ایه.
    رمانیه که میتونه شما رو در خودش غوطه ور کنه و به چالش بکشونتتون
    از دستش ندید

    7+
    • این رمان، رمانی نیست که یک بار خونده و فراموش بشه. رمانیه که باید صدها بار اون رو مطالعه کرد و از کلمه به کلمه‌ی داستانش، درس زندگی گرفت :))
      به همه شما عزیزان این رمان رو پیشنهاد می کنم و از خانم امینیان ممنونم بابت خلق چنین شاهکاری

      4+
  4. یکی از بهترین رمان هایی که خوندم واقعا دست مریزاد داشت نویسنده .
    من جوری با این رمان انس گرفتم که ساعت ها فقط بهش فکر کردم و از زمانی که دانلود کردم حتی نتونستم یک لحظه رمان رو رها کنم .
    من اول رمان شاه شطرنج . دیاکو رو خیلی قبول داشتم اما الان فقط می گم یانار
    خانوم نویسنده واقعا ممنونم برای یانار و من از طرفدار های شما دیگه هستم.

    3+
  5. با سلام خدمت تمام شما عزیزان ، مخصوصا دوستان عزیزی که در قلبم جا دارند.
    این رمان برای من بی نهایت ارزشمند و رمان مورد علاقه ی من هست و امیدوارم شما هم تونسته باشید از خوندش لذت برده باشید.
    این رمان رو تقدیم می کنم اول به زهرای مشکاتی نازنینم که در این رمان حق بزرگی به گردن من داره و بعد تقدیم به کل خانواده ی نودوهشتیا ی عزیز می کنم .
    امیدوارم تمام شما عزیزان موفق و سلامت باشید
    یا حق

    6+
  6. وقتی رمانی روش فکر و با ایده قوی باشه قطعا خواننده های عزیز ارزش کار رو می دونن و حمایت می کنند.خانم امینیان رمانتون فوق العاده بود و خوشحالم به جای این که عشق های پوشالی رو به نمایش بذارید برای خواننده ارزش می ذارید و اینطور بی نظیر می نویسید.موفق باشید!

    4+
  7. این رمان برای سایت نودوهشتیا نوشته شده است ، لطفا از انتشار اون در سایت دیکه جدا خوداری کنید .
    با سپاس
    سمانه امینیان

    3+
  8. خانوم امینیان رمانتووووووون خیلی زیبا و قشنگ بود و خیلی قوی و پر محتوا بود
    امیدورام هر جا که هستید موفق باشید

    6+
  9. خانم امینیان رمانتون شاهکاره حس فوق العاده ای به خواننده میده من به شخصه عاشق قلمتونم و به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم حتما بخونن و لذت ببرن

    5+
  10. در اینکه قلم نویسنده قوی بوده و ذهن توانمندی دارند شکی نیس اما خیلی مسائل تو رمان برای من قابل هضم نبود واقعا…کمی رئال تر بودنش رو ترجیح میدادم

    4+
    • سلام دوست عزیزم
      سپاس فراوان برای وقت گذاری و نگاهتون به یانار .
      ممنونم مهربان .
      این داستان به صورت مستند نویسی روایت شده بود .
      حقایقی که از بطن جامعه بیرون کشیده شده و از ذهن ها ی پر شده از عقاید نادرست صحبت کرده است.
      فکر می کنم شما منظور دیگه ای داشتید اما به اشتباه کلامی از واژه ی رئال استفاده کردید ، درسته !؟
      چون با توجه به دانش خود و نقدی که اگر در سایت مطالعه کنید ، داستان بسیار حقیقی و با جامعه ی إیرانی درگیر هست .
      خوشحال میشم کمی بیشتر توضیح بدید نازنین
      چون با نقد های شما من تجربه ی بیشتری پیدا می کنم
      باز هم ممنون از نگاهتون به یانار

      3+
  11. سلام . من رمان رو خوندم اوایل واقعا قشنگ بود و میتونست درس خوبی برای ادم باشه که یک لغزش میشه زندگی ادم رو تباه کنه ولی اخرش غیر منطقی بود . پریناز که این همه از گناهش پشیمون بود و طلب بخشش میکردو کلی ادم باهاش گریه میکنه که کاش بخشیده بشه و بره سر زندگی اخرش خیلی راحت دوباره خیانت میکنه این واقعا قابل قبول نیست مگه اینکه از اول این همه اظهار پشیمونی نمیکرد به هرحال ممنون درس خیلی بزرگی برام بود چون جایی داشتم دچار لغزش می شدم و اینجا به خودم اومدی

    2+
    • سلام خدمت شما سارای عزیز
      بی نهایت ممنون از نظر و نقد شما نازنین دلم
      این رمان تمام رفتار و واکنش های پریزاد(نه پریناز) رو قبل از ورود به زندگی پری زاد روانشناسی کرد و با برسی تمام زندگی او به خواننده ثابت کرد که این شخصیت ثبات کافی رو نداره و دلیل خیانتش همین متعادل نبودن و درست تصمیم نگرفتن تصمیات پری زاد بوده .
      اینکه بعد از دیدن خود در اون حالت و کینه برداشتن از همسر قبلیش اقدام به اون اعمال کرده خارج از منطق نبوده و در واقع با بروز احساسات و حسادت های درونش اقدام به آنچه که در رمان گذشت ، کرد . یک جور بر هم ریختن تعادل روانی که بعد از گذشت آن همه عذاب باز هم هامون رو از دست داده و جایی در زندگی او نداره .
      هدف از نقل رفتارهای پری زاد این بوده که در صدد حرف ها ی روانشناس تایید صورت بگیره که پری زاد عاشق نبوده و تنها وابستگی بوده که از ترس رها شدن اون رو به عشق تعبیر مَی کرده و اون همه عذاب وجدان تنها برای اعمل زشت خود و از دست دادن داشته هاش بوده .
      نازنین دلم
      زندگی پری زاد و یانار هر دو تقریبا مشابه روایت شده تا خواننده که شما مهربان دلم باشید به این إیمان بیاورید که هر دو زن پر از عقده های سر به مهر ، شکوفا نشدن احساساتشان و درماندگی رو تجربه کردن اما پری زاد با فرار از واقعیت و اینکه قطعا به یک مشاور نیاز داشته اما مراجعه نکرده ، باعث سقوط کامل زندگیش شده ، أما یانار با مراجعه به مشاور و شناخت تمام شخصیت خود اقدام به درمان خود کرد و نتیجه شد نجات خود از اون مثلث زندگیش.
      امیدوارم با توضیحاتم تونسته باشم شما رو قانع کرده باشم و چه بسا اگر هم همچنان به عقاید خود در رابطه با رمان یانار هستید برای من بی نهایت ارزشمند قابل احترام مَی باشد .
      ممنون از اینکه وقت گذاشتید و نظر بسیار ارزشمندتون رو برای بنده نوشتید.
      امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید
      یا حق

      3+
  12. باسلام وممنون از وقتتون که گذاشتید و برام توضیح دادین . با توضیحاتتون نسبتا قانع شدم منتظر دیگر نوشته های زیباتون هستم .

    2+
  13. سلام خانم امنیان عزیز
    خیلی لذت بردم از خوندن قلم زیباتون و موضوعی ک انتخواب کردید
    همیشه سلامت باشید و موفق

    1+
  14. سلام خداقوت خانم امینیان
    من به عنوان یک ترک زبان و بانوی محجبه در اوایل رمان ارتباط خوبی با روایت داستان برقرار کردم اما نقدی دارم ،اینکه شخصیتی مثل پری زاد رو چرا از خانواده های معظم شهدا انتخاب کردید و کلا دید مخاطب به مقام جانباز شیمیایی رو منفی کردید و اینکه شخصیت های مذهبی رو متعصب و پرخاشگر و ریاکار و … نشون دادید که این اصلا عادلانه نیست، و چرا در جاجای رمان از جمله ی عقاید پوسیده و تزریق عقایده اشتباه و این الفاظ بکار بردید ؟ کجای عقاید دین و عرایض اسلام پوسیدست و برای زمان گذشتست؟ من با خواندن رمان و حرف های یانار خیلی ب عقایدم توهین میشد چون واقعا شما خانواده های مذهبی رو مثله دیو نشون دادید در صورتی که اینطور نیست! من عقاید شما رو نمیدونم ولی من به عنوان مخاطبتون که به اسلام معتقدم از این همه اغراقی که نسبت به رفتار های هنجار شکنانه ی خانواده های مذهبی داشتید ناراضی ام و میخوام که مجابم کنید! ممنونم ازتون خانم خوش قلم

    2+
  15. با سلام خدمت شما نازنین دل
    اول از وقت و نظر بسیار ارزشمندی که برای بنده نوشتید و اینطور با احترام و بسیار زیبا سخن گفتید، بی نهایت سپاسگزارم.
    بنده سمانه امینیان فرزند حسین امینیان هستم. پدرم ١٢ سال جانباز ۵۴ درصد بوده و بعد از دوازده سال با رسیدن ترکش به قلبش جان به خداوند متعال تسلیم کرد.
    پدر من جز ادمایی بود که خودش رو برای غیرتی که به خاک و مردمش داشت تسلیم کرد ، همانند تمام عزیزانی که برای خاک ایران از وجودشون خرج کردند .
    هدف من از بیان خانواده ی پری زاد این بود بود که بر عکس تصور بیش از نیمی از مردمانم که به تصور غلط با تفکر به اینکه مشکل ، تنش و ضربه ای به خانواده های شهدا و جانبازان ما وارد نیست و این دسته از عزیزان بدون مشکل زندگی مَی کنن، این بود که این عزیزان که خود من هم جزو آنان هستم بعد از جنگ هم، همانند نسلی که برای دفاع از این خاک و مرز هزاران سختی رو به جان خریدن ، بعد از جنگ هم آنان درگیر مشکلاتی مثل نبود سرپرست ، دوری از عزیزان ، یتیم شدن فرزندان ، محبت و عشق نگرفتن از پدر ها و مادرانی که درگیر بستر اثرات باقی مانده از جنگ بر روح و جسمشان بوده و مهم تَر از آن، کودکانی که تنها عشق پدر و یا مادر مَی خواستند اما محروم ماندن ، آشنا کنم و این باور رو به آنان بدهم که هر چند شاید جنگ تمام شد و خیلی ها به زندگی ادامه دادند و از اون روزها تنها بمب باران ، پناه گرفتن و زنگ خطر را به عنوان خاطره ای تعریف مَی کنن؛ اما خانواده ی این عزیزان سال ها برای نبود عزیزانشان در کوچه پس کوچه های آن خیابان های بمباران شده از جنگ باقی ماندند و ترکش آن دوره تا به اخر عمرشان درون وجود یکایک اعضای خانواده باقی مانده و هر روز بیش از قبل برای نگرفتن آن عشقی که همه خودشان را محق مَی دانند از نظر کمبود بیشتر اوج مَی گیرند و هیچگاه هیچ چیزی نمی تواند اون عشق پدر و مادر را پر کند .
    این رو به جرائت می گم چون من خود جزو همان کودکانی بودم که درک درستی از جنگ نداشتم چون من روزهای جنگ رو ندیدم اما با به دنیا امدنم و قرار گرفتن در خانواده ای که پدر هر روز از درد ترکش ها تنها عذاب مَی کشید و مادری که تمام هم و غمش کمتر کردن درد پدرم بود ، جنگ برای من از زمان کودکی ام آغاز شد چون باید از پدرم دور مَی بودم و بدون عشق او سرپا مَی شدم .
    کودکی که تصوری از جنگ نداشت اما برای زندگی اش باید مَی جنگید.
    از نظر روانشناسی نبود سرپرست و یا دیدن عذاب های عزیزان در دوران کودکی بسیار ضربه های بد و جبران ناپذیری به اون کودک وارد شده و برای هر زخمی که به روح اون کودک وارد شده باید روزها برای درمان که نه ولی حداقل کم رنگ تَر شدنش تلاش کرد.
    جان دلم من هم خداوند بزرگ و متعال رو قبول دارم و به همان خداوند بزرگ قسم که هیچ وقت از کار پدرم گله نکردم اما از بودنش که با نبودش فرقی نداشت همیشه از خدا گله کردم که چرا من نباید همانند هزاران بچه، پدری داشته باشم که مرا در بازی های کودکانه ام همراهی کند.
    قصدم از گفتن عقاید پوسیده ای و عقایدی که از خانواده ها و نسل های پیشین به خورد ما داده شد و ذهن ما را پر کرد این بود که بگویم
    خداوند هیچ وقت ترسناک نخواهد بود و تمام ادم ها زمانی که از دنیا بریده باشند و از امید درونشان هیچ روزانه ای وجود نداشته باشد مَی توانند درون اغوش خداوند بروند و مورد حمایت قرار بگیرند ، مثل پری زادی که فرصتی دوباره پیدا کرد أما استفاده نکرد و باز هم درگیر اشتباهاتش شد .
    هدفم، بیان این بود که خداوند هیچگاه بد نمی دهد تنها ادم ها هستن که بد را برای خودشون مقدر مَی کنن.
    من در رمان این رو بیان نکردم که اسلام عقاید پوسیده به ما داده بلکه در تلاش بودم این رو به خواننده برسونم که اسلام تمام و کمال است اما باورهای اشتباه ما اسلام رو بد جلوه داده است .
    باورهایی که مَی گوید اگر زن زنا کند باید بمیرد اما خداوند راه توبه را برای همه باز گذاشته .
    به راستی اگر زنی خیانت کند واقعا جامعه ی ما اون رو با چه دیدی نگاه و حتی قضاوت مَی کنن!؟
    آیا اصلا قضاوت کار ما بوده ؟
    اینکه خانواده ی پری زاد رو مذهبی و از شهدا مون انتخاب کردم دلیل محکمی داشتم و این بود که همه مَی تونن درگیر این نوع مشکلات باشن و حتی خانواده های مذهبی هم مَی تونن باشن و جدا از بقیه نیستن .چیزی که بر خلاف باور همه همانند شما فکر مَی کنند خانواده های مذهبی بدون اشتباه مَی توانند باشند اما واقعا اینطور نیست و مشکلات برای همه هست .
    برای انتخاب خانواده ی هامون دلیل داشتم و اون این بود که خانواده ی هامون با باورهای اشتباهی که به کودکشان دادند باعث مشکلات زندگی اون در اینده شدند و باورهایی اشتباه و عقاید نادرستی که توسط پدر خانواده به روح مادر خانواده تزریق شد و کودک هاشون نظاره گر اون ها بودند ضربه های محکم تری به روح و دیدگاهشون وارد شده .
    اینکه مرد جای زن تصمیم بگیرید، اینکه مرد خود را از هر کاری ازاد بدونه اما زن از کمترین حق خود محروم باشه ، اینکه با تصورات غلط پدر روح پسر بیمار شده باشه و دیدگاه اون رو به خود گرفته باشه، اینکه اگر جایی کم اوردند از دین و نام خدا سواستفاده کنن به نظرتون مناسب و نباید ازش گفت
    من به یک اصل اعتقاد دارم و اون این هست که أفکار درست و یا نادرست ، رفتار خوب و یا بد ، عقاید درست و یا اشتباه نمی تونه تنها برای قشری از جامعه باشه و مَی تونه همه نوع ادم حالا مذهبی غیر مذهبی رو درگیر کنه
    اینکه اگر شما فکر مَی کنید اینطور رفتار ها نمی تونه درون خانواده ی مذهبی رواج داشته باشه و برای خانواده ی دور از مذهب هست کمی باید بیشتر روش فکر کنید نازنین دلم
    همه ی ادم ها مَی تونن هزاران باور غلط ، اشتباه ، خطا و …. داشته باشند اما همه ی ما دور از تمام این حرف ها خدارو داریم و همیشه مَی تونیم در اغوش خداوند پناه بگیریم .
    مهربا دلم من تو تمام رمان وقتی از عقاید اشتباه صحبت کردم بعد آن هم از عقاید درست و نام زیبای خداوند استفاده کردم و سعی کردم با شخصیت یانار خواننده رو با خدای متعال که همه رو پذیرا هست و بزرگترین گناهان رو با توبه مَی بخشد و مَی گذرد حرف زدم.
    نمی دونم تونستم شما مهربان دلم رو قانع کنم یا نه ولی تمام سعی خودم رو کردم تا حقایق رو براتون روشن کنم.
    امیدوارم تمام ما و بیشتر از همه خود من به روی اینده ی کودکانمان به روی حرف هایی که از جانب خداوند مثل اینکه دروغ بگی خدا دوست نداره ، غذاتو نصفه بزاری خدا قهرش مَی گیره و خیلی جمله های مثل این دقت بیشتری کنیم و به جای اینکه این باور ها رو به کودکانمون بدیم از مهربانی ، عظمت ، بخشندگی ، روح بزرگ و خیلی چیزهای دیگه که اگر من بخواهم اون رو بنویسم حتی اگر هزاران صفحه هم بنویسم باز هم کم باشه ، بگیم و کودکانمون رو قلبا به خدا نزدیک کنیم .
    ببخشید انقدر طولانی شد ولی لازم دونستم بنویسم تا شما مهربان دلم رو حداقل به اونچه که در ذهن داشتم نزدیک و دیدگاه خودم رو از نوشتن این رمان اشکار کنم .
    باز هم ممنون از نگاه و نظر شما برای یانار عزیز دل
    یا حق

    2+
  16. از من زن بپرسی اینهمه بد دلی و شکاک بودن فقط زنو منزجر بیزار میکنه یه زن هیچ وقت نمیتونه عاشق مردی شه که کنارش خفه میشه و باید زندانی شه که کتک میخوره فک نکنم دیگه همچین زنایی وجود داشته باشه در ثانی مردی مثل هامون که حتی اجازه نمیده همسر سابقش بدون‌چادر بیرون بره چی میشه که به این همسرش اجازه میده بدون چادر تو‌مهمونی حاضر شه نمیدونم رمان اغراقه زیادی داشت تو رفتار و اخلاق آدما

    1+
  17. سلام به شما حدیث خانم گل
    ببینید هامون ادم نرمالی نبوده و از نظر روانشناسی پر از مشکل بوده و با حضور یانار و بر خلاف پری زاد، رفتار هایی دیده که باعث جنجال درونیش شده . پری زادی که با فراموش کردن خودش و أطاعت امر کردن از هامون کمکی نتونست به او کنه ولی یانار با اعتماد به خود هامون رو متوجه ی خطاهاش کرده و حتی او رو متوجه ی این کرد که با رفتار اشتباهات من رو از دست میدی و …….
    تو این جور ادم ها با این نوع روان
    تا زمانی که مقابلشون نباشید و مدام حرفشون رو گوش کنید نه حاضر به درمان و نه حتی حاضر به تحلیل رفتار خودشون میشن
    اما زمانی که در مقابل رفتارهایی که باعث آزار شما میشه به ایستد و حتی اون رو ترک کنید مجبور به تحلیل رفتار و حتی درمان خود میشود .
    هدف از انتخاب یانار در مقابل پری زاد این بود که این رو به خواننده برسه که تو زندگی باید اونی رو قبول کنید که باعث شادی شما و رشد شما میشه و نه نابودی شما

    چرا فکر مَی کنید این نوع زنان که عاشق زندانیان خود میشوند دیگه وجود ندارند و تمام زنان از نوع دید شما خواهند بود.
    زنانی هستن که از ترس ابرو ، از ترس خانواده هایشان ، از ترس شاید چیزهایی که برای باقی هیچ هست سالها زندگی کنند و حتی عاشقی کنن
    اگر هامون یکسری اجازه به یانار میداد ولی در مقابل پری زاد همیشه حرفش یکلام بود، شاید بهتره به این فکر کنیم که اگر پری زاد هم مثل یانار به خودش مطمئن بود و خودش رو فراموش نمی کرد تا فقط رضایت هامون رو داشته باشه ، هامون هم در مقابل او کوتاه مَی امد .
    خواننده ی عزیز و جان دل من
    بزرگترین هدف این رمان بیان این بود که بگوید تو زندگی های حقیقی باید اون کاری رو انجام بدی که اول رضایت خاطر خودت رو داشته باشی و نه کسی دیگه حالا با رعایت عرف خانواده و جامعه
    و اگر همسر شما چیزی رو به زور از شما مَی خواد حتما باید به خودتون برگردید و ببینید ایا مناسب شماست ؟ ایا از اینکه اون رو قبول کنید رضایت قلبی دارید ؟ و ایا ……..
    نمی دونم شاید خیلی ها بر عکس من به دنبال مسائل اجتماعی نرن و با ندونستن فکر کنن که وجود نداره اما یه سوال دارم ازتون
    شما
    ایا ندیدن زنانی در جامعه که برای حفظ زندگیشان خودشان را فراموش کردن و هیچ از خودشون ندارن تا فقط خانواده ی خود را حفظ کند و همسرش را داشته باشد!
    این خانواده ها کودکانی در خود پرورش میدهند که اینه ی رفتاریشان پدر و مادرشون هستن ، ای کاش بدونیم که کودکانمان ادامه ی راه ما هستن و بیشتر رو رفتار هامون دقت کنیم تا کوک به این باور درونی خود تسلط پیدا کنه که هیچ کس حق القای نظر و عقاید خودش رو به بقیه نداره و باید به نظر و عقاید هم احترام گذاشت و اگر کسی خواست به زور عقاید و باورهای غلطش رو به خورد ما بده هیچ وقت خودمون رو فدای او نکنیم و با ماندن رو آنچه که باور داریم اون رو وادار به تغییر رفتار مناسب کنیم .
    ممنون از نظر و وقتی که صرف نظر با ارزشتون کردید عزیز دل
    یا حق

    0
  18. سلام ،رمان خوبی بود ،ممنون ولی کاش انقدر توی رمان ها ننویسید که زن ها کتک می خورن و باز عاشق اون مرد می مونن، با این کار مردها براین تصور غلطشون می مونن که این یه امر طبیعیه، البته که این رمان یه نکته مثبت داشت و اون این بود که گفته شد این مشکلات از کمبود ها و الگوها و تربیت های غلط نشات می گیره و مهمتر از اون درمان پذیر بودن اونه ولی به نظرم عاشق موندن یانار زیاد جالب نبود، بازم ممنون از رمان زیباتون و ممنون از این که به جای نوشتن صحنه هایی که جذب خواننده کنه (به خیال بعضی نویسنده ها) با قلم زیباتون سعی کردید مشکلات و راهکارهای حل اون رو بیان کنید و میبینید که رمان تون خیلی بیشتراز رمان ها دیگه پسندیده شده

    0
  19. با سلام خدمت شما دوست نازنین دلم
    ممنون از انرژی فوق العاده ی شما عزیز دل
    نکته ی خوبی رو بیان کردید و باید بگم چون اغلب ادم هایی که مشکل رفتاری دارند متاسفانه حاضر به قبول بیماری روحی خود نیستن و چه بسا تا مجبور نباشن و به تنگنا نرسن به رفتارهاشون فکر نمی کنن و حتی حاضر به درمان نیستند ، من سعی کردم که با عشق به یانار و اینکه اون رو نمی خواد از دست بده وادار به تحلیل رفتارهاش ، درمان. و دلیل علمی برای بازگشت هامون به سوی روانشناس داشته باشم .
    چون اغلب کسانی که این نوع رفتار ها رو با همسرانشون دارن تنها زمانی حاضر به درمان مَی شوند که همسرشون یا نامزد مقابل فرد به ایسته و حتی اون رو تهدید به رفتن کنه و اون ادم رو مجبور به تغییر رفتار کنه
    یانار هم تا حد توانش تحمل کرد و شاید کمتر کسی متوجه ی این قضیه شد که یانار هم مشکلات خاص و عقده های درونی خودش رو داشت و اگر به هامون علاقه داشت چون هامون شبیه به پدرش بود و اون عادت کرده بود که تحمل کنه و مهم تر از اون یانار کمبود شدید محبت داشت و با کوچکترین لبخند هامون و اینکه بعد سالها توسط ادمی خواسته شده بود براش احساسات خاصی رو رقم زده . اما خوب یانار هم ادم بوده و تا جایی تحمل کرده و با تمام تلاشش وقتی نتونسته هامون رو وادار به درمان خود کنه اون رو رها مَی کنه و هامون اونجاست که متوجه میشه باید قبول کنه که به مشاور نیاز داره.
    جان دلم إنسان جایزالخطا هست ، اینکه ادم ها همدیگه رو بدون فرصت رها کنن و کینه و نفرت بهم بورزن راهکار نمی تونه باشه و باید طبق أصول با فرد خطاکار برخورد بشه تا اون ادم هم جای جبران و جای برگشت دوباره داشته باشه
    یکی از أهداف من از روایت این نوع رفتار ها این بود که بگم هر آدمی مَی تونه فرصت دوباره داشته باشه اما مهم استفاده از اون فرصت . هامون هم مثل هزاران ادم دیگه نا خواسته این نوع رفتار ها رو داشت و تو رمان هم شاهد پشیمونی و گاه تردید اون برای رفتار درست از نادرست رو بودیم . یانار هم با دیدن اینکه هامون نیاز به کمک داره و باید همراه باشه کم کم درگیر احساساتش شد.
    در اخر بازم ممنونم ازت روشا جان تو رمان های بعد حتما سعی مَی کنم کاستی های قلمم رو رفع کنم .
    همیشه سلامت و شاد باشید خانوم گل

    0
  20. با سلام رمانتون عالی بود کلمات بسیار پخته و بجا بودن ب امید موفقیت روز افزون

    0


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است