قدر زمان حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد و آینده شاید نیاید.(گالیله)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا
دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

دانلود رمان یک بازی معمولی نودهشتیا

 

لینک مورد نظر حذف شد

بچه ها، اون دختره چه خوش لباسه، نگاه کنین .من از اون شلوار سنگشورها می خوام .بابام گفت ماه دیگه می خره برام .گفت این ماه نمی شه. همزمان نگاه سه دختر جوان به سمت راهرو کشیده شد .غزل آه کشید. – بچه ها پوتینش هم خیلی خوشگله، من می خوام. هانیه پوف عمیقی کشید. – وای مث بچه مدرسه ای ها هر چی می بینی می خوای؟ کل بوتیک های شریعتی اردبیل مال تو. غزل با صدای آهسته ای گفت: – می گم بچه ها، تو دانشکده در مورد جریان پورمند که کسی چیزی نمی دونه؟ به خدا وقتی تو دانشکده، میام و می رم، دلم در میاد .همش فکر می کنم اون روز یه نفر دیوونه بازی های پورمند رو دیده. هانیه با نگاه تند و تیزی رو به غزل گفت: – تو از امین بدری می ترسی، نه از حرف دانشجوها. غزل سرش را از روی میز بلند کرد. – خب امین بدری ترس داره دیگه؛ وقتی می خواد حرف بزنه …. غزل حرفش را خورد و میخکوب شد .هانیه با حیرت گفت: – چی شد؟ و بلافاصله سر چرخاند تا رد نگاه میخکوب غزل را بگیرد .با دیدن بتول که وارد کلاس شد، هانیه هم گیج شده بود .این بتول بود؟ با این رخت و لباس زیبا؟ با این پوشش جدید؟ با صورت آرایش شده؟ هانیه یک لحظه سرش را پایین انداخت تا بتواند فکرش را متمرکز کند .این بتول بود؟ نمی توانست باور کند .دوباره سر بلند کرد و این بار با دقت به دخترک خوش پوش چشم دوخت .نه اشتباه نمی کرد، بتول بود .هانیه به سمت غزل و سارا چرخید که با چشمان گرد شده به بتول چشم دوخته بودند .هانیه سریع خودش را جمع و جور کرد . – بچه ها تابلو نگاه نکنین.

غزل تند و سریع سر چرخاند و متوجه ی بقیه ی دانشجویان شد .آن ها هم با حیرت به بتول نگاه می کردند .نگاه غزل روی چشمان پسران دانشجو چرخید .همگی محو تماشای بتول بودند .غزل به سمت هانیه چرخید و گفت

لینک مورد نظر حذف شد

با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
لینک دانلود اپلیکیشن سروش
دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید


باکس دانلود
    امتیاز 3.27 ( 15 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است