خانه » دانلود رمان » دانلود رمان ۱۸۰ درجه نودهشتیا
دانلود رمان ۱۸۰ درجه نودهشتیا

دانلود رمان ۱۸۰ درجه نودهشتیا

دانلود رمان ۱۸۰ درجه نودهشتیا

دانلود رمان 180 درجه نودهشتیا

دانلود رمان ۱۸۰ درجه نودهشتیا

دانلود رمان ۱۸۰ درجه گلسا معین دختر جوون و اهل هنریه که وضع مالی خوبی نداره به طور اتفاقی، صاحب خونه اش رو می شناسه و می فهمه که فاصله ی کمی با مرگ نداره. برای ارثیه اش نقشه می کشه و در این بین… با رهی رهنما آشنا می شه. کسی که دست روی دست نمی ذاره و بی خیال اموال عمه ی بزرگش نمی شه. ۱۸۰ درجه روایتگر ریتم زندگی عادی این دونفر با تمام رقابت ها و دوستی ها و دشمنی هاشونه …

پیشنهاد ما

رمـان رســپینا | زهــرا تیمـوری کاربر انجمن نودهشتیا

پس از مرگ آنا

رها با گیجی پرسید:
-کجا؟!
-پشت بوم دیگه!
-آهان…مرسی.
رفت توی آسانسور و دکمه ی آخرین طبقه رو زد. توی آینه ی آسانسور به خودش نگاه کرد. دستی به گونه اش کشید. صورتش زیادی لاغر نبود؟ جدیدا احساس می کرد زیر چشماش گود افتاده…گود بود؟ اصلا رها خوشگل بود؟ به چشم آبتین میومد؟
رها زد توی سرش و گفت:
-بمیری. اصلا مگه مهمه؟
نمی دونست چرا جدیدا همش به نظر آبتین فکر می کرد. آبتین خوشش میاد؟ بدش میاد؟ اگه آبتین بود چی می گفت؟ معمولا تنها پسری که راجع به نظرش فکر می کرد رهی بود. جدیدا این طوری شده بود.
رفت پشت بوم. باد شدیدی میومد. دسته ی شالش از روی شونه اش افتاد پایین. لبه هاشو گرفت تا از سرش نیفته. آبتین رو دید. به لبه ی شیروونی تکیه زده بود. رها سمتش رفت. صدای تق تق پاشنه ی کفش هاش توی اون باد هم به گوش می رسید. آبتین بدون اینکه برگرده گفت:
-مگه نگفتم کسی نیاد؟ خودم ده دقیقه دیگه میام پایین!
رها لباشو کج کرد. یه قدم عقب رفت و گفت:
-ببخشید!
برگشت بره که تندی آبتین برگشت. رها اینجا چی کار می کرد؟! آبتین نمی دونست چرا این روزا جدیدا همه چی دست به دست هم می داد تا جلوی رها ضایع بشه و سوتی بده! سریع گفت:
-. … رها…نفهمیدم توئی! بیا ..اتفاقا خوب شد که…خوب شد که ِا
رها برگشت و با لبخند نگاهش کرد. از اون لبخندها که آبتین تازه داشت بهشون دقت می کرد. گفت:
-خوب شد که چی؟
آبتین تصمیم گرفت جمله شو کامل کنه:
-خوب شد که اومدی

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان پلیس دیوانه نودهشتیا

دانلود داستان نازنین یارم نودهشتیا

باکس دانلود


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است