گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
http://forum.98iia.com/
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلو درمان یک قطره عشق|کاربر Nadia20A
دانلو درمان یک قطره عشق|کاربر Nadia20A

دانلو درمان یک قطره عشق|کاربر Nadia20A

دانلو درمان یک قطره عشق|کاربر Nadia20A

دانلو درمان یک قطره عشق|کاربر Nadia20A

نام رمان:یک قطره عشق نویسنده: Nadia20A موضوع :عاشقانه،اجتماعی خلاصه: آهو یه دختری ساده و احساساتیِ که توی زندگیش هدفی داره و برای به دست آوردن موقعیتی که آرزوش رو داره حاضره حتی مقابل خیلی از مخالفتها بایسته تا به هدفش برسه.ولی درست روزی که تصمیم قطعیش رو میگیره خبری به گوشش میرسه که به طور کامل همه چیز رو خراب میکنهبه نام خدا
مقدمه : در جلسه امتحان زندگی ، من مانده ام و یک برگه سفید یک دنیا حرف ناگفتنی ویک بغل ، تنهایی و دلتنگی! درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی ؛ هـوسِ سرسره بازی می کند! وبرگه سفیدم عاشقانه ، قطره را به آغوش می کشد! یک قطره عشق! “به نام خدا” خسته و کوفته در آپارتمان رو باز کردم ، با صدایی که بی شباهت به ناله نبود گفتم: -سلام من اومدم! مامان از توی آشپزخونه سرک کشید ، با لبخند گفت: -خسته نباشی عزیزم کارنامهت رو گرفتی؟ سرمو با خستگی تکون دادم. -وای مردم از گرما ، آره گرفتم. لبهامو کش دادم. شده۴۳/۱۹ از آشپزخونه بیرون اومد صورتمو بوسید. -فدات بشم برو یه دوش بگیر ، ناهار آمادهست. از راهروی باریک که متعلق به اتاق خوابها بود ، رد شدم و به سمت اتاقم رفتم. درو باز کردم لباسامو از تنم درآوردم . با برداشتن حوله به سمت حموم که بیرون از اتاق ته همون راهرو بود رفتم. بعد از یه دوش چند دقیقه ای وقتی خستگی از تنم کامل بیرون رفته بود ، بیرون اومدم لباسم رو عوض کردم. همینطور که به سمت میز غذا خوری می رفتم ، با خودم فکر میکردم “چطور اون موضوع رو بهشون بگم؟ یعنی چه عکس العملی نشون میدن؟” با صدای بابا از فکر بیرون اومدم. پشت میز نشسته بود و با خنده نگاهم میکرد وقتی نگاهمو دید گفت: -دختر بابا تو فکری؟ با بوسیدن صورتش و خسته نباشیدی که بهش گفتم روی صندلی مخصوص خودم نشستم. با شوخ طبعی گفتم: -چیزی نیست توی این فکرم چی ازتون کادو بگیرم. همونطور که برای مامان برنج میکشید متعجب گفت: -چطور؟! خودمو لوس کردم. ! شد بهم کادو میدید ۱۹ -چون شما گفتید اگه معدلم بالای سرشو تکون داد. -کاش یه شرط سخت تر برات میگذاشتم. نچی کردم با نق نق گفتم: -إ بابا؟! جرزنی نداریم

دانلود فایل pdf

با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
لينک دانلود اپليکيشن سروش
دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.
امتیاز 4.00 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است